اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/۳/٢۱
زمان :
 ٩:۱۸ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام

اینم یه گزارش تصویری توپ از سفر ما به شمال :خیلی عالی بود  .جای همگی تون رو هم خالی کردم .

پدر و دختر آماده گردش . روز اول سفر .مرزن آباد .

چدر و دهتر آماده گردش .ویلای مرزن آباد .روز اول سفر

اینم از مادر و دختر !!!

            اینم از مادر و دختر !!

اینم آقا ماهان .همسفر خوش رو و ناز لاریسا...

                         اینم آقا ماهان .همسفر ناز و خوش روی لاریسا...

شنبه .روز سوم سفر .جایی که عاشقشم . بهشت خدا روی زمین .جنگل های دالخانی .ارتفاعات  جاده جنت رودبار . نرسیده به رامسر

                  .

                  

                  

                  

                  

جای همگی تون خالی .سفر خیلی خوبی بود .خصوصا این که اصلا به ترافیک نخوردیم و اذیت نشدیم . به همین زودی ها میام و از لاریسا و خودم مینویسم .

دلم برای همه تون تنگ شده بود .دوستتون دارم .

 

 

 

 



کلمات کلیدی :


لاریسا ده ماهه ! سه دندون ! بلاچه!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/۳/۱۱
زمان :
 ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ
نظرات ()

 

سلام.

میدونم خیلی تاخیر دارم . باید خیلی زود تر میومدم و مینوشتم . از همه دوستای گلی که دیدمشون و یک دنیا بیشتر بهشون وابسته و نزدیک شدم ...از فرشته کوچولوهایی که دیدمشون و یک دنیا بیشتر عاشقشون شدم ....از دلتنگی ام واسه اون دوستای گلی که ندیدمشون ....از اینکه چقدر  تو ذهنم تک تکشون رو  بار ها مجسم و لحظات با هم بودنمون رو مرور  کردم...از اینکه چقدر بیتاب شدم که به همید زودی ها دوباره روی ماه همه رو ببینم ....

ولی خوب باید ببخشید . وقتی آدم ازدواج میکنه دیگه بیشتر وقتش مال خودش نیست ... گاهی شرایطی هست که لازمه ازکارای مورد علاقه ات بگذری تا بتونی به زندگی ات برسی.  الانم من تو همون شرایطم . چند وقتیه مهمون دارم و خیلی همه چی  قاطیه . چند روزه که به هیچ کدوم از شما سر نزدم ! پست جدید نذاشتم .کلی هم تحقیق و مقاله باید از نت بگیرم که هنوز پا در هوا مونده .

بد تر از همه این آشفتگی و بی نظمی داره حالمو به هم میزنه . لاریسا درست نمیتونه بخوابه چون دو قلو های خواهر شوهرم  همسن لاریسا هستن و مسلما میتونین تصور کنین سه تا بچه ده ماهه تو یه خونه چه بل بشویی درست میکنه. این اونو بیدار میکنه اون پستونک اینو میگیره .هر جا یکیشون بره اون یکی هم دنبالش راه می افته میره و هزار تا چیز دیگه....خلاصه که خیلی اعصابم خورده .

از این حرفا که بگذریم باید بگم تو این فکر هستم که دوباره قرار بذاریم و همدیگه رو ببینیم ! از همون لحظه اول که از دوستان جدا شدم فکر دیدار مجددشون شوقی وافر تو دلم به پا کرده !  اضطرابی قبل از قرار تو دلم بود  که بعدش رفت و جاش رو داد به دلتنگی و شوق دیدار مجدد !

خوب حالا نوبتی هم که باشه نوبت لاریسای گلمه :

اولین و جدید ترین خبر اینکه دندون بالای لاریسا (سمت راست) در اومد .نمیدونم چرا اینقدر طول کشید؟! حدود ۱۰ روزی تو تاول بود . ولی خوب دیگه راحت شد البته الان دندون کناری اش داره نیش میزنه . لاریسا سه دندون ...افتاد تو قندون ....انبر بیارین ....درش بیارین !!! راستی میگم شما هیچ کدوم نظری راجع به ژله ندارین؟ لاریسا عاشق ژله است منم گاهی بهش میدم .کسی نمیدونه خوبه یا نه؟!

دوم اینکه لاریسا به هیچ عنوان کون نشیمن نداره !!!! انگار زیر این بچه میخ داره که یه دقیقه هم نمیتونه یه جا بند بشه! دائم در حال بالا رفتن از در و دیوار و میز و کنسول و میز تلوزیون و کابینت و پر و پای من و بقیه و نرده های تختش و کشوهای کمدش و خلاصه هر چیزیه که بشه ازش بالا رفت! با اسباب بازی هاشم مدت خیلی کوتاهی سرگرم میشه و باز میره سراغ کارای دیگه!

یه زمانی روزها من لاریسا رو تو اتاق خودمون رو تخت میخوابوندم ٬ اما حالا اصلا امکانش نیست .چون به محض اینکه از خواب بیدار میشه چهار دست و پا راه می افته  ! براش رو زمین جا پهن کردم که در طول روز رو زمین بخوابه . هر موقع بیدار میشه میاد پشت در اتاق میشینه و میزنه به در و صدام میکنه !!! منم میرم در رو باز کنم ٬ میبینم  :بعلللههه....خانوم پشت در گیر کرده و باید یواش یواش در رو باز کنم تا اونم کم کم بره کنار و بیارمش بیرون !!! واییی مامانی قربون اون قیافه ات برم که وقتی در اتاق باز میشه از لای در ٬اونقدر شنگول بهم میخندی.....

لاریسا به شدت دچار مامان مینا شیفتگی  شده !!!! البته عاشق شایان ( برادرم ) هم هست .نمیدونین چه حالی میکنه وقتی میبینتشون .خیلی جالبه که بچه ها اینقدر قشنگ آدما رو میشناسن . هر وقت اونا بیان یا ما برین چنان ذوقی میکنه و جیغ جیغ میکنه که نگو . البته مامان منم زیاد باهاش ور میره و چنان باهاش حرف میزنه و نازش میده که اگه منم بودم از خود بی خود میشدم !

دیگه اینکه این چند روز تعطیلات رو هم شاید یه طرفی رفتیم .دیگه خسته شدم از خونه داری و مهمون داری و تو خونه نشستن .با اینکه تازه از شمال اومدم اما این چند روزه تلافی شمال در اومد . تازه با این وضعی که خونه داره فکر کنم برگشتم بازه باید کارگر بگیرم همه جا رو زیر و رو تمیز کنه .

و در آخر  هم یه چیز مهم :

 رضای عزیزم تولدت مبارک

    امیدوارم سالهای سال خوش و سلامت سایه ات بالای  سرمون باشه

                                     


glitter-graphics.com



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ