اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
یلداتون مبارک
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/٩/۳٠
زمان :
 ٢:٠۸ ‎ب.ظ
نظرات ()

یلدا مبارک...

میدونم تکراریه...اما این جمله رو بیشتر از همه جمله ها در مورد یلدا دوست دارم....

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.



کلمات کلیدی : یاداوری خاطرات


اینجا تهران...من هنوز زنده ام !!!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/٩/٩
زمان :
 ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ
نظرات ()

سلام.

یه جورایی معذبم...احساس میکنم مدت هاست دوستام میان اینجا و دست خالی بر میگردن...احساس میکنم مدت هاست دوستام ازم کامنتی نداشتن و یه کم دلگیرن...احساس میکنم دیگه مثل قدیما اینجا بوی زندگی نمیده...احساس میکنم  اونقدر کم رنگ شده که شاید کمتر کسی یادش باشه بیاد و سری بزنه....

آره ...میدونم خیلی وقته نیومدم...اما از تنبلی نیست..باور کنین...هر بار که میام اراده کنم چیزی بنویسم یا چشمم به اون همه کتاب و جزوه و تست نخونده می افته و به خودم نهیب میزنم که وقت کمه...باید بجنبی , یا یه دست کوچولو محکم دور مچم حلقه میزنه و ازم میخواد دنبالش برم....

الانم بیدار موندم که درس بخونم...یه کم خوندم ...اما چراغ آبی رنگی که روی صفحه لب تاپ داره چشمک میزنه , بهم میگه شاید الان وقتشه تا بعد از مدت ها یه کم از خودت و این شیطونک کوچولو بنویسی... اینه که تا دوباره سر خودمو با کارا و درسا گرم نکردم , اومدم تا بنویسم...

از حال و هوای خودم که حتما یه چیزایی دستگیرتون شد !  آره ! دوباره خودمو درگیر درس و کنکور کردم...البته با وجود یه فسقلی شیطون و خرابکار و وروجک خداییش کار طاقت فرساییه...میگین نه ؟ خوب براتون میگم...

تا میام چند تا جمله بخونم...یه صدایی میگه : مانی...بیا...بیا..../ تارزان اوچولو بذار !!!

دوباره بعد از چند دقیقه هوس" خس معبون" (خرس مهربون ) میکنه...و این داستان ادامه داره با : پری...نمو...عمو مگ (عمو پورنگ) ....فیل ( عصر یخبندان)....نی نی... و الی آخر !

حالا این وسط سفارش غذا هم داریم : مسنی اوچولو بیده !!! ( بستنی کوچولو بده!)

نانگی بیده (نارنگی بده !) ....نامس بیده (آدامس بده !) ....شبت (شربت ) ...آبه ....شوکوکات ( شوکولات) ...و بازم الی آخر !

گاهی هوس تاب تاب و ماشین بازی میکنه ...گاهی توب بازی دلش میخواد...گاهی دوست داره کنارش بشینم و کارتن ببینم, گاهی میاد پیشم گوشمو میگیره و ایستاده چرت میزنه !!!!

همه اینا قابل تحمله....امان از موقعی که غافل شم و بعدش بخوام یه خرابکاری رو جمع کنم !!!  کرم نرم کننده ای که تقریبا تمومش مالیده شده رو دست و صوزت دخملک...

خمیر دندونی که تا نصفه از تیوپش زده بیرون و خانوم داره باهاش دوش میگیره به جای اینکه مسواک بزنه....

چشم چشمی که همچنان گاهی اوقات مهمون دیوارای خونه میشه !! و تا صدای اعتراضم در میاد وروجک میگه : چش چش دیوا نتشیییااا ! کاگذ بکشم...( یعنی لاریسا چشم چشم رو دیوار نکشیا ...رو کاغذ بکش !!!) ابرو

ولی شما اصلا غصه نخورین من امسال اگه ارشد قبول نشدم حتما تو زمینه دیوار شویی , تمیز کاری , رژ پاک کنیی , سی دی گذاریی , چیزی مدرک میگیرم !!!یول

لاریسا حسابی شیطون و بلا شده...یه کم هم خرابکار...البته خرابکار عاقل...یعنی با علم اینکه فلان کار بده انجامش میده !!! و کاملا منتظر اعتراض من هست ...

اما هنوز خیلی خیلی مهربون و احساساتیه...خیلی خیلی وابسته است...و خیلی خیلی دقیق ...همه چیز رو کاملا کپی میکنه...

ایندفعه دیگه راست میگم...زودی میام , یکسری از کارها و ماجراهاش اونقدر جالبه که حیفم میاد ننویسم و فراموش بشه...

زودی میام براتون تعریف میکنم...البته قول میدم همراه عکس باشه...

دوستون دارم...تو رو خدا اگه کامنت نمیذارم بذارین به حساب کمبود وقت...وگرنه به همه کم و بیش سعی میکنم سر بزنم...

فینگیلی هاتونو بچلونید و ببوسیدشون...تا پست بعدی...به همین زودیا...خدا نگهدار. 

 



کلمات کلیدی : اندر احوالات مامان آیدا


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ