اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
مهر ...دردانه ام در اولین روزهای مهر ماه !
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٩/٧/۳
زمان :
 ۸:۳٧ ‎ب.ظ
نظرات ()

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه


                   

 

امروز  دخملک رو که بردم مهد با دیدن صحنه صف کشیدن بچه ها و صدای موسیقی شادی که فضا رو پر کرده بود اشک تو چشمام جمع شد...

دلم نمیخواست از اون فضا بیام بیرون... بغضم بیشتر بخاطر حضور فرشته ای بود که تو اون لحظه مات و حیران در عین حال ذوق زده داشت به بچه ها نگاه میکرد...

نا خود آگاه بهش گفتم :  مامانی ببین ...تا حالا این صحنه رو دیده بودی...؟!

تمام مهد رو تزیین کرده بودن ...شلوغ ...پر از زندگی ...پر از خنده و هیاهو ....یه لحظه به خودم گفتم : وای آیدا ببین ! لاریسا حالا اینقدی شده که باید تو صف بایسته ؟!

اون موچه ای ! که تا دیروز اونقدر کوچیک و ناتوان بود که قادر به انجام هیچ کاری نبود حالا اینقدر بالیده و رشد کرده که کنار دوستاش تو حیاط مهد تو صف میایسته .

تو شور و نشاط  زندگی با دوستاش سهیم میشه و درکنارشون از ته دل سرود و شعر آغاز سال تحصیلی رو فریاد میکنه ...

***********************************

بچه ها یه نکته امیدوار کننده براتون بگم !

یادتونه گفتم لاریسا به اقتضای سنش کمی لجباز شده ؟ به بیان خودمونی : لج درار !

تازگی سعی میکنم خیلی کم سر به سرش بذارم ...

بسیار خوب جواب داده ...وقتی چیزی دستشه که ازش میخوام بذاردش کنار اولش شیطونکاش وسوسه اش میکنن , اخماشو میکنه تو هم و میگه : نه ! میمیخوام ! (نمیخوام)

بعد از گذشتن چند لحظه میگه : بفرمایین  ! مامان دوستم داری ؟!....مامان ببین من دختر خوبیم ! ببین تشکر کردم !!!!!!!!!!!!!!!

فدات شم مامانم !

تازگی از رضا یاد گرفته  میگه : یه ماچم ندادیاااااا ...!!!!!

یا یهو میاد تو بغلمون و میگه : اومدم ماچ بدم !!!!

 ******************************************

چند وقت پیش تو استخر یه جمله جدید لاریسا کشف کرد ! که باعث شد کلی هم بخندیم...

از آب اومد بیرون ظاهرا سردش شده بود ...فکش میلرزید , تو همون حال یهو گفت :

مامان یخم میده !!!!!!نیشخند

آی خندیدیم...هنوزم هر وقت یکی سردش میشه , میگیم یخت میده ؟

در راستای کشف جملات جدید دوسه روز پیش سر ناهار ( از اونجایی که بچه من یک گوشتخوار به حساب میاد ) یه تیکه گوشت برداشت درسته گذاشت دهنش ...

خوب سوخت ! البته شدید نسوخت ...اما دستپاچه شده بود دهنشو باز کرده بود که هوا بخوره تو همین حال یه هو گفت :

مامان داغم میگیره !!!!! ابرو

اصلا من عاشق این به کار بردن درست افعال توسط بچه ام هستممممم !!!!خجالت

 کلماتی که خیلی به کار میبره :

بیفرمایین !!!

مذلت میخوام ! ( معذرت میخوام)

ممنوون !

منو دوست داری ؟!

وای اگه بدونین چقدر قشنگ کلمه های ثلمبه سلمبه رو به موقع اش میگه !!

بچه تربیت کردم آآآه ه ه ! در حد تیم ملی عینک

*********************************

واییی ...گفتم چقدر خوشگل بعضی کلمه های انگلیسی رو میگه ؟

چند روز پیش دیدم لاریسا گیر داده به من که : مامان بگو کار !!!

قالب های کیک یزدی منو گرفته بود دستش , هی یکیشو بلند میکرد بهم نشون میداد و میگفت بگو کار !!!

من که گیج مونده بودم یعنی چه ؟ کار چیه ؟

یه هو دیدم دوباره یکی از قالبا رو نشونم داد و گفت بگو اینگیلیسیش چی میشه ؟؟؟؟؟؟

منو میگی ؟! دوزاریم  افتاد یه چیزایی حالیشه !!!...اون قالبا هم مثلا کارت های آموزشی ان ! خلاصه مثل فنر در رفتم !!! بدوبدو برگه کلماتی رو که مربی شون بهم داده آوردم و نشستم به گفتن ...هر کدومو که میگفتم  میگفت آفرین حالا بعدی !

چند بار گفتم کار دیدم گفت : نه ! بگو بایسیکل !

رسیدیم به اونجا که یه قالبو نشونم داد و منم الکی گفتم : کیک !

 

دیدم یه هو گفت : کیک نه ! بگو jelly !!!!!!

 وایییییییی ...نمیدونین که چه حالی تو اون لحظات میکردم

خلاصه که کاشف به عمل اومد تو هر چی حسنی به باباش رفته بود تو استعداد زبان آموزی اش به اینجانب رفته !

 

و بنده بسییییییی مسرورم ! 

و اینهم کلماتی که دخملکم میگه !!

bicycle , jelly, nose , eye, hand , tv , mami , dady , car , spoon ,

 صداش میکنم : لاریسا ...

میگه : present !!!!  نیشخندبغل

بعدشم میگه :   ?!!  hello !!! how are you ماچ

 شما بخونید : havaryooo

 قربونش برم بعدشم خودش جواب میده : آی فای تنکیو !!!

آخر اظهار فضل هاشم میگه : seteday !!! بر وزن saterday!!! نمیدونم یعنی چی ...ولی حدس میزنم منظورش این باشه : see you later !

       

 

 و حالا هدیه مهر ماهی به خاله های گل :

 

 

            

میخواستم عکس فوتوشاپی بذارم...کلی هم روش کار کردم ..اما آپلود نشد !!

اینجا ایزان است ...پس بی زحمت اینا رو داشته باشید تا یه سایت درست حسابی پیدا کنم!

            

پی نوشت : میخواین کلی از چیزایی رو که از دوران مدرسه فراموش کردین یادتون بیاد ؟!

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

 

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم  کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

 

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

 

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

 

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

 

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

 ...............................................

پس حتما یه سر به اینجا بزنید...خیلی حال میده ...



کلمات کلیدی : یاداوری خاطرات، مکالمات ما و دخملک


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ