اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/٧/۸
زمان :
 ٥:٢۳ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام

اول از همه بگم جای هر کی نیومده بود خالی...خیلی خوش گذشت. درسته شاید رفتن به سرزمین عجایب برای بعضی دوستامون سخت باشه.اما در عوض خیلی خیلی خوش میگذره.

شنیدن صدای خنده و جیغ هایی که این فینگیلی ها از سر خوشخالی میکشن بی نهایت لذت بخشه.

از دوستای گلم که اومدن بینهایت ممنونم .خیلی خوشحال شدم دیدمتون ...با اینکه روزه بودین ..راهتون دور بود و با بچه... همه میدونیم سخته .اما واقعا ارزشش رو داشت.

اولش لاریسا رو راه ندادن توزمین بازی. اون خانومی که اونجا بود گفت: نه خانوم این بچه خیلی کوچولو هست و نمیتونه بازی کنه.هر چی ما بهش گفتیم اینجا همه بچه های خودمون هستن بذار با مسوولیت ما بیاد داخل . گفت نمیشه مشغول تلفن. ولی لاریسا مگه گذاشت؟!! دانیال و کوروش و نورا رو دیده بود که چقدر اون تو داره بهشون خوش میگذره ..اونم  نرده ها رو گرفته بود و میخواست ازشون بره بالا تا بتونه بره تو ...نیشخند  ما هم بهش گفتیم خانوم یا بذار بیاد تو یا خودش از نرده ها میاد ها...زبان

بالاخره تسلیم شد و لاریسا رو برد تو ...وای اگه بدونین این طفلک چه ذوقی کرن ...چنان خنده هایی تو استخر توپ میکرد که بیا و ببین .مگه در میومد؟! شیرجه میزد ...خودشو پرت میکرد. از خنده اون همه مون  خنده مون گرفته بود . ساناز مامان لاریسا میگفت ببین چقدر قشنگ تر از همه داره بازی میکنه .چرا نمیخواست راهش بده؟ دیگه خود دختره تعجب کرده بود و هی از این بازی میبردش سراغ اون یکی ! لاریاس هم که کیف کرده بود .

از دانیال بگم که حسابی این کاره بودعینک نمیدونین چقدر قشنگ با این وسایل بازی میکرد . حسابی وارد بود .وایی چقدر هم آقا است ماشالا . مامانش هم که هزار ماشالا خوشگل و مهربون . روم نشد بهش بگم : اما اصلا بهش نمیومد مامان دانیال باشهمژه

کوروش هم نمکی و خوردنی ...یه  آقای به تمام معنا در دلبری از خانوما !!!از خود راضی

دیبا و پرند هم که ماشالا اونقدر سرعتشون بالا بود که ما بهشون نمیرسیدیم .آخر سر هم سر غذا خوردن دستگیرشون کردیم !!چشمک آخه دلمون آب شده بود تا ببینیمشونقلب

از نورا و مامانش بگم که زودتر رسیده بودن و رفته بودن بالا .من هم دلنگران که :آخ دیدی چی شد ؟ بعد از این همه انتظار آخرشم من نتونستم منصوره و نورای گلم رو ببینمگریه اما یه هو دیدم یکی داره از بالای پله ها برام دست تکون میده و فهمیدم که بچه ها رسیدن و رفتن بالا...وای چقدر خیالم راحت شد که دیدمشون اوهو چقدر خوشحال شدمهورا نمیدونین چقدر نورا نازه...هر جقدر بگم کم گفتم.قلب

مامانش هم که گفتن نداره.منصوره  جون  حتی بهتر از اونی بود که تصور میکردم .خانوم...مهربون ...ناز .

خلاصه که خیلی عالی شد دیدمشون .فقط به قول خودش حیف که وقت نکردیم با هم گپ بزنیم .

نارگل و مامانش رو هم خیلی  کم دیدیم . ولی نارگل خیلی بانمک و شیرین بود و مامانش هم نگران از خوردنش !!!خوشمزهزبانظاهزا جزو دسته کپل هاست ماشالا .

 و این هم همه این چیزا به زبان تصویر:

 

 

Click to play SARZAMINE AJAYEB
Create your own scrapbook - Powered by Smilebox
Make a Smilebox scrapbook


کلمات کلیدی : اوقات خوشی که در کنار دوستان بودیم(قرارهای وبلاگی)


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ