اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
قرار وبلاگی در بوف جام جم...
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/۸/۱۸
زمان :
 ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ
نظرات ()

سلام.

پنج شنبه چهارمین میتینگ دوستانه مون هم بر گزار شد.خیلی خوش گذشت ...جای همه دوستانی که نبودن خالی...

من طبق معمول دیر رسیدم...میدونین چرا؟چون لاریسا ساعت بیولوژیکش دقیقا برعکس کار میکنه...هر وقت من بخوام که یه کم بخوابه تا بتونم به کارام برسم یا برای رفتن به جایی آماده بشم ,امکان نداره بیشتر از نیم ساعت یا یک ساعت بخوابه .اما مواقعی مثل پنج شنبه که منتظر باشم بیدار بشه و بریم جایی خوابش میره رو ٢ ساعت ! ساناز هم اون روز به مشکل من دچار شده بود و این شد که تا اومد اینجا و رفتیم ...دیر شد و از همه دیر تر رسیدیم.

ولی اگه گفتین کی از همه مون زود تر رسیده بود ؟ معلومه دیگه : مهسای عزیزم و کوروش جون که از همه راهشون دورتره ! مهسای گلم اونقدر برای دوستاش اهمیت قایله که از تهرانپارس هر دفعه خودشو میرسونه...واقعا دوست دارم مهسای گلم و برای این همه لطف و احترامی که به دوستات داری ازت ممنونم .

انتظار دیدن هدیه و ایلیا رو هم نداشتم .اخه هدیه برام کامنت نذاشته بود و فکر میکردم نمیتونه بیاد ...ولی با یه دنیا محبت و با وجودی که ایلیا از روز قبلش حال ندار بود , اومده بود و من رو یه دنیا خوشحال کرد...البته بگذریم از اینکه ایلیا انگار همچین دل خوشی از لاریسا نداشت و یکی دوبار یه حالی بهش داد ( جدی نبود ها..)

نفر بعدی کوشا جون و مامان گلش بود که برای بار اول افتخار زیارتشون رو داشتم . خیلی ماه بودن .کوشا هم راه به راه لاریسا رو ماچ میکرد !!! هر چی باشه بچه ام تنها دختر هم سن و سال این وروجک ها بود .( تارا جون بزرگتر از همه شونه.) یه بارم احساسات کوشا فوران کرد , لاریسا رو محکم بغل کرد که ماچش کنه ,‌دو تایی با هم رفتن تو صندلی ها !!! خیلی صحنه دار شد ...نه؟

ایییی واییی پس بگو چرا این ایلیای بیچاره عصبانی بود ...الان فهمیدم ....آخه چپ و راست کوشا جلو چشمش دوست دخترشو ماج میکرد ...الهی بگردم ...منم بهش گفتم : اگه من به تو زن دادم...جلو روی مادر زن , دخترشو میزنی؟ بوسش کن تا ببخشمت ...ایلیا هم در همین لحظه یه دونه محکم کوبید تو سر خودش !!! طفلک نگو بچه ام رگ غیرتش قلمبه شده بوده ...که نیگا کن نومزد ما رو باش ...ای روزگار لاکردار !...

سارا جون و تارای گل هم بعد از اینکه کل رستوران های بوف ولیعصر رو گشتن , ما رو پیدا کردن !!! الهی ...ممنون که اومدین ...راستی لاریسا موقع غذا خوردن دستشو زد به بطری آب پرتقالش و وارونه شو رو لباس تارای گلم...داشتم میمردم از خجالت خجالت...اما اونقدر این دختر خانوم و مودبه که اصلا اهمیتی به موضوع نداد .خوشبختانه سارا جون هم یه دست لباس اضافه براش آورده بود و من کمتر آب شدم از خجالت...

امیر رضای قندی هم از اول تا آخر قرار رو پله های سرسره گیر کرده بود ...نه بالا میرفت , نه پایین میومد ! الهی قربونت برم خاله جون ...آخراش هم یه کم اروپایی شده بود میخواست به زور روسری مامانش رو در بیاره ...

از آریان چی بگم ؟هر چی بگم کم گفتم ...اونقدر ماشالا آقاست که نگو ...این لاریسای وروجک ابروی منو برد بس که رفت سر میز همه ...باهاشون دوست شد ...کل بوف رو قدم زد ...اما این اریان مثل یه جنتلمن به تمام معنا از اول تا اخر پیش مامانش نشست ...خاله قربون اون لپهای آویزونت بشم...قلب

ساناز و دانیال هم با اینکه تولد دعوت بودن , خوشحالمون کردن و اومدن . دانیال که طبق معمول : آقا ...با پرستیژ...با هوش ..نمیدونین چقدر ناز کلمت انگلیسیرو به درستی استفاده میکنه که... .اینم از نمونه هاش : مامان این سالاد آنین (onion) داره .  مامان این تابلو گرینه(green)؟مامان با سس برام ایت(8) بنویس ( البته کلی اشک ریخت که چرا ساناز روی کاغذ سفید ٨ نوشته؟! آخه دردش میاد !! قربون اون قلب مهربونت بشم خاله جون...

و حالا با وجودی که اصلا اهل گله گذاری نیستم , میخوام از چند نفری گله کنم ...اولیش ریحانه جونه...من یکی از علت هایی که این قرار رو تنظیم کردم آخر هفته, این بود که ریحانه بتونه بیاد...اما ظاهرا تاثیری نداشت و بازم نتونستیم ببینیمش . سمیرا جون مامان رژین , سوری مامان عسل که فکر میکردم ایندفعه حتما میبینمشون, آدرینا و مامان گلش سمیه جون و روزانا...نمیدونم چی شد که نیومدن ...خیلی منتظر دیدنتون بودم دوستان ...حیف ...سعادت نداشتم



کلمات کلیدی : اوقات خوشی که در کنار دوستان بودیم(قرارهای وبلاگی)


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ