اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
عروسک زیبای من....
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/٢/٢٦
زمان :
 ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ
نظرات ()

 

سلام .

حال همگی خوبه ؟ ما که خوبیم ...البته تا اطلاع ثانوی !!! نیشخند

و ملالی نیست جز اینکه قطار توماس رو ام بی سی روزی دوبار پخش میکند و این جوجو خانوم ما بسی ناراحت میگردد و هر چند دقیقه یه بار کنترل رو میاره میده دستم و میگه : آیدا...دی دی ...چی چی ...که البته حتما مستحضر هستید که چی چی همون قطاره ! هو هو چی چی !!! و من n مرتبه باید توضیح بدم که مامانی این سی دی نیست...الانم تموم شده ...صبر کن تا ظهر عزیزم ! افسوس و در جهت بد شانسی بنده ...سی دی توماس رو هنوز نیافته ام....ناراحت اونروزم رفتیم دم خونه مامان اینا نمایندگی لگو... وای اگه بدونین....لاریسا این بسته هایی رو که قطار توماس توش بود زمین نمیذاشت !!! البته اصلا اشتباه نکنید ها ! من با بدجنسی تمام براش نخریدمخجالت

آخه چی بود؟ فسقل قطار اندازه یه کف دست نزدیک ۴٠هزار تومن ! تعجب  آخه چه معنی داره ؟!منتظر دیدم نمی ارزه ...بازم بسته های بزرگش که همراه با ریل و استیشن و ... بود بیشتر می ارزه ...البته اصلا غصه نخوریدا ...بهتون هم خوش نگذره چون وقتی از فروشنده اش پرسیدم اینا چنده ؟ در نهایت خونسردی و اعتماد به نفس گفت قیمت هاش از ٨٠ هزار تومن شروع میشه !!!!!  آخر جمله رو که گرفتین ؟؟؟!!!! شروع میشه !!!

بازم خدا رو شکر ما جزو قشر محروم جامعه نیستیم !‌ وگرنه کلی عقده ای میگشتیم..... شب که برای رضا گفتم آره اینجوری شد و لاریسا قطار ها رو ول نمیکرد و از این حرفا ...خیلی ریلکس میگه : خوب چرا براش نخریدی ؟ ! ابرو


                            

حالا حد اقل عکسشو بذارم یه کم داغ دلم کم شه !

      

لاریسا عجیب مهربونه ! البته یه جورایی حس میکنم دست خودمون بوده که اینطوری شده . از اونجایی که بوس کردن بینمون زیاد رواج داره چشمکاونم راه به راه بوسمون میکنه ! ماچخیلی جالبه ...مثلا همین الان داشت کارتون توماس رو میدید ...منم پای نت  بودم دیدم اومد کنارم ایستاد , پستونکش رو در اورد و منو بوسبد ! یا صبح بابایی زود رفته بود . منم پا شدم رفتم لاریسا رو آوردم تو تخت خودمون پیش خودم خوابوندمش . وقتی بیدار شد دید من هنوز چشمام بسته است همنونطور پیشم دراز کشید و طبق معمول با دستاش لمسم کرد و بازومو گرفت . وقتی چشمامو باز کردم بهش لبخند زدم. اونم لبخند زد. بازوشو بوسیدم . یه کم گذشت  به بازوش اشاره کرد و گفت : بوس !!!

هر وقت هم تو خونه از دستش عصبانی بشم و دعواش کنم , وقتی میبینه صدام رفته بالا چون قدش بهم نمیرسه میاد زانومو بغل میکنه و میبوسه ...اونم با بغض ...که چرا از دستش ناراحتم . وای نمیدونین من از این که کم صدامو بردم بالا چقدر شرمنده میشم. به خودم میگم آیدا این بچه فسقلی ازت یاد میگیره...تو خودت یادش دادی محبتشو نشون بده و عذر خواهی کنه....پس یادش نده داد هم بزنه .

اما خداییش سخته ...بعضی وقتا یه کارایی میکنن که کفر آدم در میاد.

لاریسا به هر بچه ای که میرسه نازیش میکنه و بوسش میکنه تا با هم دوست بشن ...عاشقتم مامانی گلی که اینقدر قشنگ با دبگران ارتباط بر قرار میکنی ... هر جایی هم بچه ببینه باهاش بای بای میکنه ...گاهی هم اگه سر کیف باشه و دلش بخواد بوس میفرسته .ماچ

        

گاهی به خودم میگم : اینا رو من یادش دادم ؟از خود راضی وقتی میبینم اینقدر قشنگ برخورد میکنه از خودم خوشم میاد !مژه


اینم از کلمه هایی که میگی گلم :

موس : موز    تیز : چاقو    منون  : ممنون   باتی : باتری   سیبت : سیب   داخ : داغ    موشی ‌: عروسک میکی موس  تاپ تاپ : تاب  

 چی چی : قطارتوماس    توپ : توپ

  
 

 اردوش : خرگوش *باشه :باشه * بوس : بوس ( کلا لاریسا سین یا شین رو درست تلفظ نمیکنه و یه چیزی ما بین س و ش میشه که هم س شنیده میشه هم ش...یه جورایی نوک زبونی !)

                                 

جمله هایی هم که میگه در این حده  : آیدا بیا ...بیا رو خیلی با نمک میگه با تکیه روی حرف ی !

بابا بیده  : بابا بده .

راستی بعد از من و شایان که به اسم صدا میشدیم  مامانم هم شده مینا !!!

اونقدر نمکی مامانمو صدا میکنه که نگو ....مینا بیا !! مینا بیده !!!

گاهی روی ن هم تشدید میذاره ! دیگه وقتی میگه مینا مامانم رو ابرا سیر میکنه ...نمیدونین چه کیفی میکنه که !قلب 

     

راستی یه روز مونده به پایان نمایشگاه و بعد از کلی دوندگی بخاطر مهمونی اخر هفته ام , موفق
یه سر به این مکان مورد علاقه ام بزنم...با مشورتی هم که با منصوره گلم کردم تونستم کتابای خیلی خوبی بخرم که دوستشون دارم و حتما از خوندنشون لذت میبرم. منصوره عزیزم واقعا ممنون بخاطر همفکری ارزشمندت . برای لاریسا هم ار غرفه قدیانی چیزای خوبی خریدم که خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرار کرد.

خوب ...در پست بعدی منتظر شیرین کاری های لاریسا خانوم و خرابکاری هش باشین...همراه با تصاویر کاملا مستند و داغ !!!!

دوستون دارم و فینقیلی هاتون رو میبوسمماچ



کلمات کلیدی : دخملکم و شیرین کاری هاش


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ