اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/٧/۱٥
زمان :
 ۳:٠٢ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام.

کوتاه مینویسم...چون این فسقل خانوم ما هنوز مکالماتش خیلی طولانی نشده و یکسری چیزا رو مدام تکرار میکنه...اما به هر حال اینا شیرین زبونی های اولیه این فسقل خانوم ماست...

(مکان: پارک....زمان :غروب(وقتی دیگه هیچکس تو پارک نیست))

بعد از خرید وقتی میبینم هنوز وقت داریم و بابایی هنوز نرسیده خونه...راهمونو کج میکنیم و سر از یکی از پارکای اطراف خونه در میاریم...

لاریسا رو میشونم رو تاب و اونم با صدای بلند میخونه...

لاریسا: تاب تاب عباسی ...خدا منو ننداسی...اگه اگه عباسی...(بقیه اش هم به زبون مریخی هاست !)قلب

یه کم تاب میخوره و شعر میخونه بعد...

لاریسا: تاب تاب , میام پایین...پایین...مامانی پایین !!!ماچ

من: مامانی میخوای بیای پایین ؟

لاریسا : آده (آره)

من: اونوقت کجا بریم مامانی؟ بریم خونه ؟

لاریسا :  نه , میم سوسوهه‌  ->  su su e ( بریم سرسره )

من: باشه . بیا مامان از اینجا برو بالا...

لاریسا : باشه !!!!

چند باری از سرسره سر میخوره و بعد میره سراغ یکی دیگه ...میرسه به بالای یکی از سرسره ها که از بقیه بلند تره...به محض اینکه میرسه اون بالا :

لاریسا : (eeee)!!! بوزوگه ! (e ! بزرگه؟‌!) نیشخند و دوباره میخواد از پله هاش بیاد پایین ...

بهش میگم: نه مامانی ...اشکال نداره بیا من دستتو میگیرم...بیا

لاریسا : میگیری ؟!! باشه !!!بغلماچ

و سر میخوره میاد پایین....

           

اونروز داشت کارتن ( به قول خودش کاتون ) میدید , یه تکه لواشک هم دستش بود...دیدم نخوردش ...حدس زدم باید یه خورده ترش بوده باشه...

همینطور که سرم تو کتاب بود برش داشتم و تا اومدم بذارمش تو دهنم دیدم گفت:

لاریسا : اووشک تووشه مامان ...نخویییا !!!!تعجب  ( لواشک ترشه مامان ...نخوریا !!)

قربون اون حواس جمعت برم من.قلبماچ

اونروز داشت سی دی بانی نی  رو میدید...به یه قسمتش رسید که آهنگ بعدی رو اعلام میکرد... لاریسا هم که تا اونجای سی دی رو داشت با دقت نگاه میکرد یه هو گفت :

_نی نی لالاهه !!!

سرمو بلند کردم دیدم نوشته لالایی ...و بعد از چند لحظه آهنگ لالایی رو خوند...!!!!تعجب

فکرشو کنید این فسقلی ها چقدر هواسشون جمعه و تا چه اندازه به همه چی توجه میکنن...باورم نمیشد تا این اندازه هواس جمع باشه که چه اهنگی بعد کدوم یکی پخش میشه ؟!

   

 تا اینجای ماجرا رو داشته باشید...به همین زودیا شاهد یه گزارش تکان دهنده تصویری از خراب کاریای لاریسا خانوم  خواهید بود ....!!



کلمات کلیدی : مکالمات ما و دخملک


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ