اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
اینجا تهران...من هنوز زنده ام !!!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/٩/٩
زمان :
 ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ
نظرات ()

سلام.

یه جورایی معذبم...احساس میکنم مدت هاست دوستام میان اینجا و دست خالی بر میگردن...احساس میکنم مدت هاست دوستام ازم کامنتی نداشتن و یه کم دلگیرن...احساس میکنم دیگه مثل قدیما اینجا بوی زندگی نمیده...احساس میکنم  اونقدر کم رنگ شده که شاید کمتر کسی یادش باشه بیاد و سری بزنه....

آره ...میدونم خیلی وقته نیومدم...اما از تنبلی نیست..باور کنین...هر بار که میام اراده کنم چیزی بنویسم یا چشمم به اون همه کتاب و جزوه و تست نخونده می افته و به خودم نهیب میزنم که وقت کمه...باید بجنبی , یا یه دست کوچولو محکم دور مچم حلقه میزنه و ازم میخواد دنبالش برم....

الانم بیدار موندم که درس بخونم...یه کم خوندم ...اما چراغ آبی رنگی که روی صفحه لب تاپ داره چشمک میزنه , بهم میگه شاید الان وقتشه تا بعد از مدت ها یه کم از خودت و این شیطونک کوچولو بنویسی... اینه که تا دوباره سر خودمو با کارا و درسا گرم نکردم , اومدم تا بنویسم...

از حال و هوای خودم که حتما یه چیزایی دستگیرتون شد !  آره ! دوباره خودمو درگیر درس و کنکور کردم...البته با وجود یه فسقلی شیطون و خرابکار و وروجک خداییش کار طاقت فرساییه...میگین نه ؟ خوب براتون میگم...

تا میام چند تا جمله بخونم...یه صدایی میگه : مانی...بیا...بیا..../ تارزان اوچولو بذار !!!

دوباره بعد از چند دقیقه هوس" خس معبون" (خرس مهربون ) میکنه...و این داستان ادامه داره با : پری...نمو...عمو مگ (عمو پورنگ) ....فیل ( عصر یخبندان)....نی نی... و الی آخر !

حالا این وسط سفارش غذا هم داریم : مسنی اوچولو بیده !!! ( بستنی کوچولو بده!)

نانگی بیده (نارنگی بده !) ....نامس بیده (آدامس بده !) ....شبت (شربت ) ...آبه ....شوکوکات ( شوکولات) ...و بازم الی آخر !

گاهی هوس تاب تاب و ماشین بازی میکنه ...گاهی توب بازی دلش میخواد...گاهی دوست داره کنارش بشینم و کارتن ببینم, گاهی میاد پیشم گوشمو میگیره و ایستاده چرت میزنه !!!!

همه اینا قابل تحمله....امان از موقعی که غافل شم و بعدش بخوام یه خرابکاری رو جمع کنم !!!  کرم نرم کننده ای که تقریبا تمومش مالیده شده رو دست و صوزت دخملک...

خمیر دندونی که تا نصفه از تیوپش زده بیرون و خانوم داره باهاش دوش میگیره به جای اینکه مسواک بزنه....

چشم چشمی که همچنان گاهی اوقات مهمون دیوارای خونه میشه !! و تا صدای اعتراضم در میاد وروجک میگه : چش چش دیوا نتشیییااا ! کاگذ بکشم...( یعنی لاریسا چشم چشم رو دیوار نکشیا ...رو کاغذ بکش !!!) ابرو

ولی شما اصلا غصه نخورین من امسال اگه ارشد قبول نشدم حتما تو زمینه دیوار شویی , تمیز کاری , رژ پاک کنیی , سی دی گذاریی , چیزی مدرک میگیرم !!!یول

لاریسا حسابی شیطون و بلا شده...یه کم هم خرابکار...البته خرابکار عاقل...یعنی با علم اینکه فلان کار بده انجامش میده !!! و کاملا منتظر اعتراض من هست ...

اما هنوز خیلی خیلی مهربون و احساساتیه...خیلی خیلی وابسته است...و خیلی خیلی دقیق ...همه چیز رو کاملا کپی میکنه...

ایندفعه دیگه راست میگم...زودی میام , یکسری از کارها و ماجراهاش اونقدر جالبه که حیفم میاد ننویسم و فراموش بشه...

زودی میام براتون تعریف میکنم...البته قول میدم همراه عکس باشه...

دوستون دارم...تو رو خدا اگه کامنت نمیذارم بذارین به حساب کمبود وقت...وگرنه به همه کم و بیش سعی میکنم سر بزنم...

فینگیلی هاتونو بچلونید و ببوسیدشون...تا پست بعدی...به همین زودیا...خدا نگهدار. 

 



کلمات کلیدی : اندر احوالات مامان آیدا


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ