اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
نی نی گولو وارد ميشود!!!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/٥/٩
زمان :
 ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام به نی نی گولوی عجول!

سلام به همگی٬

من الان یه روزه که  شوکه تشریف دارم !!

بذارین از اولش براتون بگم...

دیروز من و بابای نی نی گولو  رفتیم دکتر ٬ بعد از اینکه دکتر سونوگرافی و پرتره زیبای صورت نی نی گولو رو  دید و کلی هم خندید! نوبت رسید به معاینه. و  تو معاینه دید که نی نی گولوی ما حسابی اومده پایین و همین وقت بود که دکتر کاملا بی مقدمه به مامانی گفت:

ـ خوب... حاضری شنبه درش بیاریم ؟!!!!!!!

مامانی هم اصلا بدون یه لحظه مکث گفت:

ـ وای نه دکتر...مگه شما نگفته بودین پنجشنبه؟! من میترسم...

ـ از چی میترسی؟ اصلا نگران نباش.

آخه زوده٬ اگه تا آخر هفته بمونه چاقتر میشه...ریه اش کامل تره٬ اینجوری شاید مشکل پیدا کنه.( البته خودمونیم ... ۹۰٪ بهانه بود)

ـ نه.نمیشه حالا دوشنبه....

دکتر هم گفت: نه نگران وزن و ریه و این ها نباش٬ بچه از ۳۷ هفتگی کامله. الانم وزن بچه خوبه٬ رشدش هم که یک هفته جلوتر از سنش هست٬ پس دیگه مشکلی نیست....

خلاصه چونه زدن مامانی با دکتر همچنان ادامه داشت که بابایی وارد عمل شد ...و طی یک عملیات انتحاری  گفت:

ـ بذار هر جور خود دکتر صلاح میدونه...اگه میگن شنبه حتما خوبه دیگه!

و مامانی این شکلی شد:

البته اگه به بابایی بود که میگفت فردا درش بیارین.

خلاصه که جوجوی عجول من...رشد سریع  و قد بلند جناب عالی که تو سونوگرافی مشخص شده٬ کار دست مامانی داد!!

البته نه این که فکر کنی من دوست ندارم که دخملم زود تر بیاد٬ نه... من که دلم پر میزنه زودتر ببینمت اما راستش فکر میکردم تا آخر هفته دیگه تو کلی توپول تر میشی. من هم سر فرصت کار هامو میکنم٬ مامان مینا هم اثاث کشی اش کاملا تموم میشه٬ ولی اینطوری همه چی یه خورده هول هولکی میشه.

حالا مامانی قراره فردا دوباره بره پیش دکتر تا ببینیم نظرش چیه. جالب اینجاست که تو ظاهرا از وقتی شنیدی قراره زود تر بیای دیگه حسابی آمادهای که هر لحظه بدویی بیرون!!

امروز به بابایی میگفتم: نیگا این دختره تا شنید میخوان درش بیارن ٬ انگار دیگه یه لحظه هم نمیخواد صبر کنه!!

اونم میخندید و میگفت؛مگه چی کارمیکنه؟! پشتک میزنه؟

مامانی :

البته جوجو جونم همه اش هم تقصیر تو نیست که... از اونجایی که مامانی یه خورده زیادی گامبو شده!

 و فشارش هم همچنان روی ۹ مونده٬ به قول دکتر کمال فر ؛تنبل هم تشریف داره و از زیر ورزش هایی که دکتر داده در میره ٬ یه مقدار خطرناکه که تو توی دل مامانی بمونی.

البته تو نترسی ها٬ ما زود زود درت میاریم.

خلاصه جوجو قندی ٬ حسابی ما رو غافلگیر کردی !



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ