اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
بوی عیدی ...بوی دود .. بوی کاغذ رنگی !
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
زمان :
 ٢:۳٢ ‎ق.ظ
نظرات ()

سرتو از پنجره میبری بیرون و یه نفس عمیق میکشی دلت میخواد به یاد فرهاد عزیز زیر لب زمزمه کنی :

بوی عیدی... بوی دود...بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

اما هنوز به آخراش نرسیدی که بوی تند گوگرد و باروت مشامتو پر میکنه...

 

نمیدونم اما...هیچکدوم این سر و صداها امسال اذیتم نکرد !

 

حس کردم این منطقی ترین شکل برای یه جشن آخر سال میتونه باشه !

دنبال لطافت نگردین لطفا ! بخصوص وقتی شما سرتونو از پنجره گرفتین بیرون تا یه بالن خوشگلو که داره یه گوله آتیشو با خودش سبک و آروم میبره آسمونا , نگاه میکنین ,یه گردان مو*تو*ر سو*ار بس*یج*ی با فریادو  اربده و قیل و قال وحشت انگیز , از وسط کوچه میگازن و به جوونا حمله میکنن و هر کی دم خونش ایستاده در و دیوارش در عرض چند ثانیه پر میشه از عل*امت قر*مز !!!!

هنوز دارین دنبال لطافت میگردین ؟ وقتی اونقدر از دیدن این صجنه وحشت زده میشین که بی اختیار دست همسرتون رو میکشید و بهش التماس میکنید تا نزدیک پنجره نشه ! وقتی اونقدر دیدن این رفتارای خشن و دور از انسانیت میترسوندتون که دیگه تا اخر شب فقط با هدف دیدن درگیری    ی-گ-ا-ن-و-ی-ژ-ه  با بچه های محل سرکی از پشت پرده میکشید و چیزی که به کل فراموش همه میشه  :

بوی عیدی , بوی دود , بوی کاغذ رنگیه !

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور

آره شاید با اینا زمستونو سر بکنیم..اما اینا نمیتونه لذت آخر سال باشه !

برای همینه که میگم سر و صدای ترقه ها و بوی گوگرد کمترین چیز آزار دهنده امشب بود ! آخه میدونین ما بچه های همین فضا و محیطم! نه؟!

خوب... پس برای چی انتظار یه چهار شنبه سوری پر از آجیل و قاشق زنی و از رو بته پریدن رو ازمون دارن ؟

ولش کنید ! نمیخوام با اینا آخر سالو تلخ کنم !

میریم سراغ شاهزاده کوچولوی خودمون !

لاریسای من اینروزا کلی شعر میخونه ...اونقدر بانمک و شیرین شعراشو میخونه که هیچ نوشتنی وصفش نمیکنه...آرزو میکردم میشد فایل صوتی اش رو یه جوری بذارم رو وبلاگم...حتی به جای موسیقی !

اما از اونجایی که فعلا حتی سایت های آپلود عکسمون هم فی*لتر شدن ! فکر میکنم کاملا توقع بیجاییه !!! نه؟!ابرو

اینم چند تا از شعرا :قلب

یه روزی آقا خرگوشه ...رف رسید به بچه موشه !! موشه پرید تو سوراخ , خرگوشه گفت : آخ!!

توپ سفیدم قشنگیو نازی رو تا تهش بلده !!!

و اما شعر بارنی !!! بله تعجب نکنید ...اما نمیتونم براتون بنویسمش ! آخه جاهای سختش مدل لاریسایی اجرا میشه ...خوب سعیمو میکنم !

I love you ! you love me

bes bes fren hay fren should be !!!! (we're best friend like friend should be

hada biiii hag and a kiss fro me to you !!! (with a great big hug and a kiss from me to you

but you  say you love me,too!! ( want you say you love me ,too

 

 و :

خاله منصوره , رفته خونه شون ! لاریسی باهاش دوس شده آسووون !!

منصوره گلم این شعر لاریسا تقدیم تو هم باد !قلب

گفتم تو هم !

آخه خاله منصوره که تو این شعر ماست , مربی مهد لاریساست !!!تعجب

بعلههه !!! اینم از خبر مهم این پست !

لاریسا حدود 10 روزیه که میره مهد...خیلی با خودم کلنجار رفتم ...اما در نتیجه تصمیم گرفتم چند ساعتی رو در روز بهش امکان بدم تا با دوستای هم سن خودش وقت بگذرونه...البته دلایل و بالا و پایین کردنای زیادی داشتم که ازشون فاکتور میگیرم...

اما دلیل اصلی که راضی شدم این بود که مدیر این مهد دوست و  فامیل رضا ایناس و من از بابت مراقبت و تمیزی و رفتارشون کاملا خیالم جمعه...خصوصا مربیشون منصوره جون ! که واقعا ماهه ! خیلی خانوم و صبور و دلسوز و وظیفه شناس.

من خیلی دوسش دارم !

لاریسا خدا رو شکر نه تنها بد و لجباز و جیغ جیغو نشده ! ( بزنم به تخته) بلکه حرف گوش کن تر و خوش سر زبون تر و مودب ترم شده ! هر چی میخواد به من بگه مبگه : عزیزم !قلب

و دیگه اینکه تشکر رو فراموش نمیکنه ! قبلا مدام بهش یاد آوری میکردم ! اما الان دخترم خودش هر چیزی که بهش میده تشکر میکنه !!!

 قربونش برم !

چند روز پیش دیدم رفته رو تخت ایستاده دستشم زده به کمرش مثلا داره با یکی حرف میزنه ! انگشنتشو گذاشته بود رو دماغش  مگفت : هیس !  بلند نشیییاا!!! باشه ؟ باشه عزیزم ؟!!!بغلماچ

تنها مشکل اینه که دوست نداره تو مهد بره ج*ی*ش کنه ! البته در مورد لاریسا  طبیعیه ! چون دوست نداره کسی جز من یا مامانم بشوردش.ناراحت

اما فعلا رضایت داده بره تو صف و دست و صورتشو بشوره ! دیگه تا مدیر مهد به لاریسا التماس میکنن که باهاشون بره دستشویی !!!نیشخند

حال میکنین ؟!!!قهقهه

 راستی  روزای اول که بهش میگفتیم   لاریسا بریم مهد میگه : نه تطیله !!! تطیله !  ( تعطیله)ابروخنده

اما فعلا راحت میره و مشکلی نداره .فرشته

ااکثر روزا هم تغذیه مورد علاقه شو مبره : آیداسارا !!! نخوردین ؟ ای بابا مگه میشه ؟

بیکلاس نبودین که شما !!!!نیشخند

آیداسارا همون آناناسه ! به زبون لاریسایی!چشمک

راستی...یه شیری میخوره بیا و ببین.!!!!تعجب

پا شم برم اسفند دود کنم که با این همه تعریف احتمالا فردا اخلاق و رفتار لاریسا در حد جلبک دریاییه ! سبز چشمش نزنم خیلیه !

 

و امیدوارم  همگی سالی پر از خوبی خوشی و صلح و سلامت و موفقیت پیش رو داشته باشید دوستای گلم.

ما که عید نیستیم...اااما لب تابم باهامه...اگه شد آپ میکنم

دوستتتون دارم هزار تا...فیسقولکاتونم ماچ کنین

عید همگی مبارک

و به رسم حافظ :قلب

 

                           سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

 



کلمات کلیدی : دخملکم و شیرین کاری هاش، یاداوری خاطرات


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ