اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
دخترک و دندانهایش
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳٩٠/٤/٢۳
زمان :
 ٢:٢٩ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام ،

نمیدانم....فکر میکنم خیلی زود بود برای خراب شدنشان ...

خیلی اذیت شد...شدیم ناراحت

یه روز بردمش دندانپزشکی که دندوناش رو چک کنم....از اونجایی که تو این مملکت همه خودکشی میکنن که کارشون رو به بهترین نحو انجام بدن ، دکتر به اصطلاح دندانپزشک اطفال وقتی دید لاریسا میترسه ، به زور سعی کرد دهن لاریسا رو باز کنه و آینه رو چپوند تو دهن بچه....

کاملا گیج شده بودم...فکر میکردم پس فرق این خانوم با یه دندانپزشک عادی چیه ؟! لاریسا که از تخت اومد پایین از مطب دوید بیرون و من مونده بودم با یه علامت سوال بزرگ و خانوم دکتری که سعی داشت منو قانع کنه این بچه هنوز خیلی کوچیکه و بذارم بزرگتر بشه و دندوناش درد بگیره تا مجبور بشه بیاد مطب ....

همینطور نگاهش میکردم ...به جمله اخر که رسید گفتم : خانوم من نمیتونم بذارم دندون این بچه عفونی بشه ...چرک و عفونت برای بچه من مثل سم میمونه...و براش توضیح دادم که علتش چیه....

تازه فهمید و گفت شما میگی چی کار کنیم ؟!!!!

گفتم : من فکر میکردم شما اول اعتماد بچه منو جلب میکنی نه اینکه مستقیم بشونیش رو صندلی...یه جایزه ای چیزی که این بچه رو ترغیب کنین و یه بحر طویل در این زمینه سرودم.....

همینطور که نگام میکرد و سرش رو تکون میداد ...گفت : بگو بیاد تو...صداش کن بگو میخوام بهت جایزه بدم....خلاصه طولانی اش نکنم لاریست نشست و دندوناشو نشون داد و خانوم گفت بذار بزرگتر بشه...گفتم آخه دندونش خرابه ...گفت نه تا چند ماه دیگه میتونی صبر کنی....

دقیقا جمعه همون هفته دندون لاریسا آبسه کرد و درد شروع شد....

 


خوب حتما حدس میزنین که منم دو روز بعدش امتحان داشتم !!!!

شنبه صبح فوری رسوندمش دکتر و گفت چون لاریسا نمیشینه باید بیهوشش کنیم و دندوناشو درست کنیم.... دیگه  در حالی که کاملا مستاسل و ناچار بودم رفتم که وقت دندون پزشکی و اتاق عمل رو بگیرم که  :

رضا از طریق دوستش شماره یه دندونپزشک اطفال رو پیدا کرد که خیلی تعریفش رو میکردن....

همون روز وقت گرفتم و رفتیم پیشش....

وقتی دیدمش حس کردم بهش اطمینان دارم.... واقعا کارش رو بلد بود

و لاریسایی رو که حاظر نبود دندوناشو نشون بده دو جلسه است روی دندوناش کار میکنه.....

نه اینکه لاریسا راحت بره و گریه نکنه.....

نه !

هم توی اتاق انتظار کمی دلهره میگیره هم زیر دست دکتر گریه میکنه (راستش میکنیم !) اما دکترش با شگرد ها و ترفندهایی که داره رگ خواب بچه ها دستشه و حسابی از پس کارش بر میاد.....

ما همچنان راه دندون پزشکی رو در پیش داریم فکر کنم دو یا سه جلسه دیگه کار داریم....اما دیگه خیالم کمی راحته....

این جلسه با اینکه دندونش رو عصب کشی کرد و لاریسا هم حسابی از خجالتش در اومد اما در پایان لاریسا دکتر رو بوسید !!!!! و بهش گفت 3 تا دوستت دارم !!!!!!!

دکتر بهم نگاه کرد و گفت : باباش دید ما همدیگه رو بوس کردیم ! مگه نه لاریسا ؟

لاریسا گفت : آره ! و دوباره رفت و دکتر رو بوسید !!!!!!!!!!!!!!!!

دکتر گفت : تازه بهم گفته 3 تا دوستت دارم ! لاریسا چند تا دوسم داری ؟

فینگولک منم در حالی که یه گاز خونی رو گوشه لپش و لای دندوناش فشار میداد گفت : 8 تا دوست دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دکتر میگفت : خدا رو شکر داره بیشتر میشه !!!چشمک

*****************************************************

تو این ماجرا همه چیز کسل کننده و ناراحت کننده است و فقط یه چیزه که خیلی جالب و مفرحه !!!!

میدونین چی ؟ کل کل کردن های لاریسا و چونه زدن هاش با دکتر !!!!

در همه حالت بطور خستگی ناپذیری با دکتر چک و چونه میزنه و دکتر هم که کم نمیاره !!! این بگو ...اون بگو !!!

تا جایی که حتی گاهی من و رضا حسابی میخندیم !!!

دکتر به رضا میگفت : عجب سرتقیه این لاریسا !!!!

 گوشه ای از مکالمات لاریسا و دکتر شرکا ::::::::

 

لاریسا ، کاملا آمرانه !! :   اونو (مته دندونپزکشیو) بذار کنار...اون خطرناکه !!!!

دکتر : نمیذارم ! خطرناک نیست !

لاریسا : میگم خطرناکه !!!

دکتر : تو خطرناکی !

لاریسا : نه اون خطرناکه !!!!

و این ماجرا ادامه داشت....

لاریسا : میخوام برم خونه مون !

دکتر : باشه کارت تموم شد برو !

لاریسا : نه الان میخوام برم !

دکتر : نخیر ! اینجا من دستور میدم ...

لاریسا : منم الاقم رو بهت نمیدم !!!!!!

 دکتر : الاق ؟ الاقم داری ؟ به من نمیدی ؟

لاریست : نه ! نمیدم !

دکتر : بابا الاقت رو نگه دار واسه خودت ! الاق میخوام چی کار ؟ من خودم مرسدس بنز دارم !

 

 

 

 



کلمات کلیدی : مصاعب مادری


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ