اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
و اما لاريسا...
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/۸/٢٢
زمان :
 ٤:۱۳ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام

نمیدونم اول خبرهای خوب رو در مورد لاریسا بدم یا خبر بد رو؟!....  چون خبر بد کم تره اول اونو میگم:

                                     

لاریسا دو روزه که میشه گفت سرما خورده! میگم میشه گفت٬چون خدا رو شکر خیلی حاد نیست و خوشبختانه فعلا تب نداره. اما دماغش کیپ میشه و خرخر میکنه ٬سرفه و عطسه هم گاه گداری میکنه. اما از اونجایی که بچه ام خیلی مظلومه زیاد منو اذیت نمیکنه و فقط مدام بهانه خواب رو میگیره و یه کم بیحاله.

دیشب گذاشتمش تو گهواره اش که پائین تختمونه ولی دیدم اصلا راحت نیست طاق باز بخوابه و بینیش مدام اذیتش میکنه . برای همین خوابوندمش پیش خودم تا بتونه چند ساعتی دمر بخوابه.

صبح هم بردمش پیش دکتر٬چیز خاصی نگفت٬یه آنتی بیوتیک بهش داد که من هنوز مطمئن نیستم بهش بدم یا نه؟! و یه قطره برای بینی اش و گفت تو اتاق بخور بذار که راحت نفس بکشه.اگرم تب کرد قطره استامینوفن بهش بده.

وای...الهی من واسه ات بمیرم مامانی ...

خدا کنه هر چی زود تر خوب خوب بشی  و مامان و بابا رو خوشحال کنی

                       

   خبر بد بعدی اینه که من حسابی ریزش مو گرفته ام!!  البته تقصیر خودمه چون اصلا یاد خودم نیستم و گاهی روز میاد و میره و من یه لیوان شیر هم نمیخورم . امروز که لاریسا رو بردم دکتر بهم گفت حتما روزی ۵-۴ لیوان لبنیات بخور همینطور میوه  و سبزیجات. کباب هم خیلی مفیده .البته خودم دقیقا متجه شده ام که ضعیف شدم و تصمیم گرفته ام از امروز حتما به خورد و خوراکم اهمیت بدم. آخه به جز خودم باید به فکر لاریسا هم باشم که میخواد شیر منو بخوره.

حالا خبر های خوب از کار ها و پیشرفت های لاریسا:

خوشحال کننده تر از همه اش اینه که من رو کاملا میشناسه و هر جا برم با چشماش منو دنبال میکنه. هر وقت هم که داره با گریه دنیا رو میذاره رو سرش تا میاد بغل من آروم میشه...

وای چه حالی میده!!!

                               

 یه چیز جالب و هیجان انگیز دیگه اینکه موقع شیر خوردن بهم میخنده و من حسابی قند تو دلم آب میشه. خیلی کیف میده ... راستی بیچاره بابا ها که از این قسمت از جریان کاملا بی بهره اند!!

هر وقت که داره بیقراری میکنه و جاش کثیفه٬به محض اینکه شلوارش رو از پاش در میارم و دکمه های زیر پوشش رو باز میکنم کاملا ساکت میشه و فوری میفهمه که دیگه چیزی به تمیز شدن نمونده!!!!

                                

کارگاه حباب سازیش رو هم یه دو هفته ای هست افتتاح کرده و کلی حباب در ابعاد و سایز های مختلف درست میکنه و من در این عجبم که یعنی میخواد دندون در آره؟!!!

                                 

راستی از لباس پوشیدن هم اصلا خوشش نمیاد مخصوصا از مرحله  آستین!!چه کنیم دیگه بچه اروپائیه!! فقط با لباس های لختی حال میکنه!! اما در عوض تلوزیون رو تا دلت بخواد دوست داره و هر جای حال که باشه سعی میکنه برگرده و تلوزیون رو ببینه ! مخصوصا اگه کانال شو باشه که دهن هم مهمونمون میکنه!!

                                

خلاصه که این موشی خانوم ما داره هر روز بزرگتر میشه و کارای تازه یاد میگیره و  با بزرگ شدنش این ترس هم در من بزرگ میشه که نکنه تو تربیتش اشتباه کنم. اخه دیگه کم کم وقتیه که بچه کاملا به محیط اطرافش توجه میکنه و همه چی براش زیر ذره بینه.



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ