اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
غر غر !!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/٩/٢٧
زمان :
 ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ
نظرات ()

حتما تا به حال تجربه کردید که یکی هنوز از گرد راه نرسیده میشه دایه مهربون تر از مادر.امروز پدر شوهر بنده از جنوب اومدن تهران .از وقتی اومده مدام میگه:نمیدونم این بچه چرا اینقدر ضعیفه؟!   چرا اصلا بزرگ نشده؟ای بابا اعصاب برام نذاشته!! به خدا افسردگی گرفتم! 


 دومین غر هم اینه که احتمال زیاد ما باید اسباب کشی کنیم.من که اصلا حوصله شو ندارم. رضا میگه کارگر بگیریم همه اسباب اثاث ها رو کارتن بگیره. درسته که اگه جابجا شیم میریم یه خونه بزرگتر (احتمالا چیزی حدود ۲۰۰ متر!! دیگه میتونیم قرار وبلاگی بذاریم خونه ما  و همگی یه دست گل کوچیک بازی کنیم!! )ولی کی حوصله اثاث کشی داره؟!

و اما سومی: این یکی هم خوبه هم بد!!! عروسی عمه کوچیکه لاریسا است و ما باید بریم جنوب برای عروسی!! تا اینجاش خوبه اما سه ب عروسی و شلوغی و احتمالا سرما...اصلا نمیدونم چی پیش میاد.تنها کاری که تونستم بکنم اینه که مامان بیچاره ام رو دنبال خودم راه بندازم ٬ ببرم تا اونجا مراقب لاریسا باشهامیدوارم جوجو خانوم مریض نشه...



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ