اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
زمان :
 ۱:۳٢ ‎ق.ظ
نظرات ()

  خودتون رو معرفی کنید؟آیدا مسروری. ۲۳ سالمه . لیسانس روزنامه نگاری . الان شاغل نیستم ٬اما قبلا تو خیلی از روزنامه ها کار کردم .همسرم رضا یه پسر جنوبیه! (البته اصلا سبزه نیست ها٬ نه خودش نه خونواده اش!)با هم دقیقا ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۳ آشنا شدیم .از طریق دو تا دوست مشترک. جالب اینجا بود که من اول زیاد از رضا خوشم نیومد!! و تا ۳-۲ ماه شک داشتم بخوامش.اما در طول چند مدت بعدش دیدم واقعا پسر خوبیه .با اجازه خونواده هامون مدتی با هم دوست بودیم تا همدیگه رو شناختیم ( اخه بابا جون من خیلی دمکراته!)

خلاصه بعد از کلی رفت  آمد  به این نتیجه رسیدیم که بععله... بادا بادا مبارک بادا !!! , و در نهایت :!!!

خدا رو شکر تو زندگی هنوز به جایی نرسیده ام که افسوس گذشته ام رو بخورم .زندگی مشترک چیزی بود که تو سن تقریبا کمی انتخابش کردم اما هرگز از این انتخاب پشیمون نشدم.رضا پسر فهمیده ایه و با هم در ۹۰ درصد موارد تفاهم داریم ٬ خدا رو شکر از لحاظ مالی هم در رفاهیم و من تا حالا خیلی راحت زندگی کردم.

پسر های جنوبی شاید اهل قربون صدقه رفتن نباشن ٬ اما محبتشون رو با تامین رفاه برای خانواده و پول خرج کردن نشون میدن.این مال شیوه تربیتیشونه.(فکر کنم بیشتر معرفی رضا شد تا خودم!!)

از خودم هم اگه بخوام بگم... یه فروردینی تمام عیار!!! کاملا مستقل ٬ از هر نوع وابستگی بدم میاد .دلم میخواد بتونم همه کارم رو خودم بکنم .کاملا متعهدم به خوانواده٬ اگر کسی رو دوست داشته باشم همه کار براش میکنم. کلا تو روابطم زیاد انرژی میذارم٬شایدم برای همینه که گاهی از رفتار اطرافیان میرنجم.یک فروردینی عاشق تعریف و تمجید

از پز دادن خیلی بدم میاد و اصلا حوصله آدم هایی رو که خودشونو میگیرن ندارم!

اگه بخواب بگم ه گفتنی زیاده .میرم سراغ بقیه سئوالها...

فصل و ماه مورد علاقه تون؟عاشق بهارم. وقتی میبینم درخت ها دوباره سبز میشن٬ شکوفه میدن و هوا اینقدر لطیفه کیف میکنم . مخصوصا اگه یه نم بارون هم بزنه یا یه رگبار بهاری بگیره که حسابی حال میکنم.

رنگ تو؟ از رنگ های شاد مثل قرمز و نارنجی و ... خوشم میاد .در کل زیا میونه خوبی با سیاه ندارم.

غذای مورد علاقه تو؟از اکثر غذا ها خوشم میا به جز سیرابی و کله پاچه و این جور چیزا... عاشق کباب و شیشلیکم .مخصوصا شیشلیک های شاندیز. وایییییی!!

موسیقی مورد علاقه تو؟ میشه گفت دل همه رو بدست میارم !! از کنسرت شجریان و شهرام ناظری گرفته تا بلک کتز و لیلا فروهر و منصور و داریوش رو رفته ام!!! البته تو همه ساز ها عاشق پیانو هستم.

بزرگترین قولی که تا به حال دادین؟ فکر کنم این بوده که به خودم قول دادم که دروغ نگم . البته جالب اینجاست که اصلا بلد هم نیستم !! اگه دروغ بگم اونقدر فاجعه اس که طرف میفهمه !!

ناشیانه ترین کار ؟تو اینجور چیزا که استادم .اما فکر کنم آخریش این بود که لاریسا رو موقع شستن سوزوندم  یکی دیگه اش هم این بود کههفته پیش که رفتیم جنوب  یادم رفته بود واسه رضاشلوار اضافه بذارم تو چمدون ٬ خدا رحم کرد کت و شلوارشو یادم نرفت!!!

بدترین خاطره زندگی تون؟ اونی که الان یادمه انتخاب رشته دانشگاه سراسریه. اون سالی که قبول شدم٬یادمه تا روز آخر داشتم با مشاورم انتخاب رشته میکردیم و من ظهر رسیدم خونه. فکرشو بکنین اون همه رشته رو وارد کردن٬ اون همه خونه رو پر کردن... وای که چه بد بود .بدترین دلشوره زندگیمو داشتم . باید ۲ ساعت بعدش برگه رو میبردم و تحویل مرکز میدادم . یادم نمیره با چه عجله و استرسی پرش کردم و داداشم اومد که با ماشین منو برسونه. تقریبا مطمئن بودم که نمیرسم. تو خیلبون وقتی مردم رو میدیدم که راحت ان و میخندن٬پیش خودم میگفتم:چطور اینا اینقدر بیخیالن؟! فکر میکردم همه باید مثل من نگران باشن .خلاصه دقیقه ۹۰ رسیدیم و من برگه ام رو تحویل دادم. جالب اینجا بود که تو راه برگشت همه چی برعکس بود و من چقدر خوشحال!!!( یادش به خیر ...)

شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی؟اگر میشد اموات رو دید٬ آرزو داشتم برای یه بار هم که شده باز مامانی ام رو ببینم( مادر مامانم) ..عاشقش بودم.

به کی نفرین میکنی؟معمولا کسی رو نفرین نمیکنم .چون مامانم همیشه میگه: نفرین تو آسمون ها بر میگرده به خود آدم .اما یه بار اونی رو که ضبط ماشینمون رو زد نفرین کردم.گفتم الهی پولش از گلوت پائین نره!

وضعیت در ۱۰ سال آینده؟دلم میخواد لاریسا یه خواهر یا برادر کوچولو داشته باشه. شایدم بریم دبی زندگی کنیم.البته بستگی به کار رضا داره.

بهترین سفرت؟اکثر سفر هام با خاطرات خوشی توأم هستن. اما سفر دبی ٬ عید پارسال رو خیلی دوست دارم.خصوصا بخاطرفروشگاه  مادر کیر و کنسرت !!

چه تیپی هستی؟قد بلند و تقریبا لاغر.چشم و ابرو مشکی.ساده پوشم اما سعی میکنم در عین سادگی شیک باشم.

بهترین خاطره؟خاطره خوب زیاد دارم...مثل شب عقدمون.سفره خونه رفتن هامون٬کوه رفتن ها٬ کنسرت و تاتر و سینما رفتن ها.کلا دوران دوستی ام با رضا خیلی خوب بود.

حرف دلت؟اینم حرف دلم از کتابی که خیلی دوسش دارم:

شازده کوچولو پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت:این چیزی است که امروزه دارد فراموش میشود. یعنی پیوند بستن...

ـ پیوند بستن؟

روباه گفت:البته.مثلا تو برای من هنوز پسر بچه ای بیشتر نیستی٬مثل صد هزار پسر بچه دیگر. نه من به تو احتیاج دارم نه تو به من. من هم برای تو روباهی بیش نیستم٬مثل صد هزار روباه دیگر.ولی اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد...

شازده کوچولو گفت:کم کم دارم میفهمم...

اما روباه دنباله سخن پیشین خود را گرفت:

زندگی من یکنواخت است...خواهش میکنم...بیا مرا اهلی کن

شازده کوچولو گفت: دلم میخواهد اما وقت ندارم.باید دوستانی پیدا کنمو بسیار چیز ها هست که باید بشناسم.

روباه گفت:

{{ فقط چیزهایی را که اهلی کنی میتوانی بشناسی.آدم ها دیگر وقت شناختن چیزی را ندارند.همه چیز را ساخته و آماده از فروشنده ها میخرند.ولی چون کسی نیست که دوست بفروشد٬ آدمها مانده اند بدون دوست. تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن...}}

                                              کتاب شازده کوچولو.اثر آنتوان اگزوپری



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ