اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
مراسم سفارش دادنون !!
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/٤/٢٠
زمان :
 ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام به نی نی گل٬

سلام به مامان های همه نی نی گل های دنیا٬

نی نی گلم٬امروز بابایی طی یک اقدام جوانمردانه (!) مامانی رو برد خونه     مامان مینا  که برن تخت و کمد  سفارش بدن.

وضع نی نی گولو توپ می شود !! 

نی نی جونم ٬ نمیدونی مامانی چقدر ذوق کرد تا آخر هفته بشه و بره برات تخت و کمد سفارش بده!

خلاصه٬ جونم برات بگه: صبح بعد از اینکه مامانی و بابایی خیلی شیک با ماشین شخصی وارد محدوده طرح شدن و بازم خیلی شیک از جلوی آقا پلیسه رد شدن!! رفتن خونه مادر بزرگ.

(همین اولش بگم تو قرار نیست از این کارا بکنی ها.. ما هم دفعه اول و آخرمون بود)

بعد از ناهار  همگی رفتیم حسن آباد...

و اما...مراحل سفارش دادنون!

مرحله اول چرخ زدن تو چند تا مغازه بود برای دیدن مدلهای مختلف و ارزیابی کلی !!!

مرحله دوم٬ بعد از برگشتن به همون مغازه اولی ٬ نوبت رسید به انتخاب بین سرویس چوب یا ام دی اف...

و اکنون بابایی وارد صحنه میشود....! 

اینجای ماجرا هم بابایی بعد از بررسی و تفحص بسیار(معنی این کلمه آخری رو وقتی بزرگ شدی مامانی برات میگه٬ خوب؟!) به این نتیجه رسید که سرویس چوب بگیریم بهتره٬محکم تره و قشنگ تره! بعدشم به این نتیجه رسید که اگه نبود :

چه کلاهی سر مامانی و مامان مینا میرفت!!!!

خلاصه خدا بهمون حسابی رحم کرد که بابایی بود و ما سرویس ام دی اف سفارش ندادیم که کلاه سرمون بره!!! (البته خداییش حضور بابایی نعمت بزرگی بود)

وای از این مرحله سوم... انتخاب مدل کمد!!

که دقیقا شد همون مثلی که میگه: همسایه ها یاری کنید تا مامانی کمد انتخاب کنه!!!

این مرحله هم با همکاری همسایه ها و بابایی و مامان مینا٬بعد از حدود یک ساعت و به قیمت کچل شدن آقای فروشنده توسط مامانی٬ به خیر و خوشی گذشت!!!

مرحله چهارم که انتخاب تخت سرکار علیه بود٬الحمدلله زود تموم شد و رفتیم به مرحله فینال!

این یکی هم هفت خوانی بود!(تموم این سختی ها واسه این بود که سرویس تو وروجک قشنگ بشه) خلاصه٬ بابایی که دیگه کاملا وا رفته بود!! و مامانی و مامان مینا با هم به این نتیجه رسیدن که ترکیبی از سه رنگ :صورتی ملایم و بنفش ملایم و سفید٬قشنگ میشه و آقای مغازه دار هم تائید کرد. بابایی هم که دیگه دلش میخواست هر چه زود تر از این ماجرا خلاص شه! رای موافق داد>البته نه از روی رفع مسئولیت ها!!

صحنه آخر: موزیک دشاد در حد بادا بادا مبارک بادا !!!

مامانی و مامان مینا و بابایی خوشحال و راضی از خریدشون٬راه افتادن به سمت خونه!



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ