اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٦/۱٢/٥
زمان :
 ۳:٥٩ ‎ب.ظ
نظرات ()

بالاخره سلام !!!
تو رو خدا نبودنم رو به حساب تنبلی نذارین...همه چی غر و قاطی بود...حالا یکی یکی برانون میگم...

     
۱- لاریسا حسابی حال منو جا آورده!!! دیگه وقتی بیداره من به هیچ کاری نمیرسم...اصلا حاضر نیست حتی یه لحظه تنها بمونه...اگر هم کار کنم باید خانوم منو ببینه ٬ میذارمش تو روروک یا کالسکه و با خودم میبرمش تو آشپز خونه...تازه فکر نکنین اینطوری قضیه حل میشه ها..نخیر بازم غر غر میکنه. اینقدر راخع به این مسئله فکر کردم که صاحب نظر شدم!!!
من فکر میکنم بچه ها تو این سن چون نمیتونن آزادانه به اطراف حرکت کنن و از طرفی هم کنحکاون و  دنیای اطراف براشون جذابه دچار این وضع میشن ...یعنی احتیاج دارن که کسی کمکشون کنه تا بتونن بوسیله اون به این کنجکاوی شون برسن.نه؟
دیدین؟ بچه داری مخ آدمو باز میکنه!!!!
glitter-graphics.com
 

۲-بیماری لاریسا هم مزید بر علت بود...چند روز قبل من متوجه شدم روی کمر لاریسا چند تا لکه قرمز هست که دونه های ریز ریز روشه! مثل حساسیت بود.بردمش یه دکتری نزدیکمون(که اصلا هم قبولش ندارم) گقت:خانوم این گاله !!!!!! منو میگی ؟! سکته کردم...آخه خدایا این بچه از کی گال گرفته؟ خلاصه یه پماد داد و گفت هر روز حمومش کن و یه بار این پماد رو بزن اگه خوب نشد هفته دیگه تکرارش کن.منم زدم. اما قیافه رضا دیدنی بود وقتی اسم گال اومد!!! آخه گال کاملا واگیر داره و ما مونده بودیم لاریسا از کی گرفته؟! خلاصه ٬ فردای اون روز یادمون افتاد که لاری رو به همسایه پائینی مون که متخصص پوسته نشون بدیم...من باهاشون تماس گرفتم و شب که اومد خونه٬ لاریسا رو بردم پیشش..وقتی دیدش٬گفت : نه این به هیچ وجه گال نیست! احتمال زیاد گزیدگی حشره است. و محلول آبدالیبور و کرم بتامتازون داد.که خیلی هم موثر بود.
 
۳روز قبل هم لاریسا از صبح دچار اسهال شد و ظهر هم تب کرد!! ظهر که از حموم آوردمش دیدیم یه کم داغه.تبش رو اندازه گرفتم ۳۷ بود.زیاد نگران نشدم.با اینکه یه کم داغ بود.شیر دادمش و خوابید.یه ساعت بعد بیدار شد ٬اومدم دوباره بخوابونمش دیدم انقدر داغه که منم گرمم شد!!!دوباره درجه گذاشتم...دیدم ۳۹
درجه تب داره!!!داغ داغ بود.فوری استامینوفن دادم بهش و لباساشو کم کردم ...یه کم گذشت تبش اومد پائین. طفلک بچه ام٬ اصلا حال نداشت. لاریسا به این وروجکی...تو بغل من کوچکترین حرکتی نمیکرد! خلاصه زیاد وقتتون رو نگیرم ...
بردیمش دکتر و شربت و قطره و ...پاهاشم سوخته بود (بخاطر اسهالش )که با هیدروکورتیزون و کلوتریمازول وزینک اکسید ٬بهتر شد.

     
۳- من ۳ روزی مهمون داشتم و اصلا نشد بیام نت.

.....خوب ٬ حالا که دلایل نبودنم رو گفتم٬میرسیم به وقایع اتفاقیه!!!!  البته این وقایع چند وقتی هست که اتفاق می افته اما من فرصت نداشتم بیام ثبتشون  کنم

 

***لاریسا خانوم ما حسابی هوشیار و بازیگوش شده.و خیلی هم با نمک...
***ما رو حسابی میشناسه و با خنده هایی که تحویلمون میده حسابی گوش مخملی مون میکنه!! بخصوص لم باباشو خوب بلده ...یه عشوه هایی میریزه که بیا و ببین .من باید یه دوره فشرده برم پیشش کلاس!
***وقتی از خواب پا میشه اصلا گریه نمیکنه تا من خودم از صدای بازی کردنش میفهمم بیداره.و میره سراغش و چه خنده هایی اونموقع تحویلم میده و چه دلی ازم میبره٬ بماند...

***حسابی معنی گریه رو میفهمه.و کاملا هوشیارانه از اون به عنوان یه وسیله برای جلب توجه استفاده میکنه!!
***هر نوع صدایی توجهش رو جلب میکنه و به سمتش بر میگرده٬ البته هنوزم زیاد به
tv
علاقه نشون نمیده مگر اینکه صداش رو بلند کنم.
***هنوزم کنترل و تلفن بی سبم و موبایل رو که میبینه به کلی هوش از سرش میپره!!
***عاشق خوردن هر چیزی هست جز اونی که باید بخوره!!! البته فرنی و اینا رو میخوره اما با چاشنی انگشت و پیشبند و غیره!! در کل همه چی رو میخواد از طریق حس چشایی بشناسه.
*** راستی یه خبر مهم : دیگه موقع خواب پستونک نمیخوره.و زیر سینه میخوابه و دیگه نیازی نیست که پستونک مک بزنه. البته یه ماهی هست که بچه ام خانوم شده و کم پستونک میخوره و من خیلی خوشحالم...
***دیگه اینکه خانوم خانوما کماکان پشمالو تشریف دارن !!! و من دارم پولامو از حالا جمع میکنم واسه لیزر !!
***هنوز تنبل خانوم سینه خیز نمیره .البته من احساس میکنم از تنبلیشه .چون چند باری به خودش زحمت داده و یه کم جلو رفته اما نه زیاد . نمیدونم ...شایدم من زیادی هولم ؟!
 
و اما من...


*** از صبح تا شب تقریبا نمیفهمم چطور میگذره...
***حسابی لاغر شدم و این موضوع حسابی رو نرو منه (
nerve) نگین خوش یه حالت و از این حرفا که کفرم در میاد ها...آخه یه گرم هم از دوران بارداری برام نمونده. دلم میخواست یه کم تپلی بمونم ...
ریزش موهامم بهتر شده اما موهام حسابی کم پشته. البته وقتی تو آیده نگاه میکنم موهای ریز ریزی رو میبینم که بهم این امیدو میده که تا چند ماه دیگه شاید یه کم بشم شکل آدمیزاد ...
حرف گفتنی زیاده اما نمیخوام سرتونو درد بیارم پس باقی اش بمونه تا بعد....
        دخترکم تو روز به روز تپل تر و ناز تر میشی و 
                                       من روز به روز لاغر و کم مو !!!
     قول میدم زود زود مثل قبلا ها  یه مامانی قشنگ بشم....

                                         تو هم دعا کن که بشم !!!



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ