اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
 
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/٢/۸
زمان :
 ۸:۱۱ ‎ب.ظ
نظرات ()

سلام .یه سلام در اوج سردرگمی و ناباوری !!

من زیاد آدم مذهبی و  مومنی نیستم .راستش بیشتر میشه گفت اعتقادات خاص خودم رو دارم و  رعایت یکسری ارزش ها و اصول انسانی برام در اولویت هست تا اینکه مثلا در قید این باشم که یه تار موهامو کسی نبینه ! نمیگم اینجوری خوبه ها ٬ ولی من اینجوری ام !

روزی که رضا زنگ زد و بهم خبر داد که اسممون تو قرعه کشی دانشجویی حج عمره در اومده (!) در کمال ناباوری همه اش تو این فکر بودم که آدم هایی لایق تر و شایسته تر از من هستند که به این سفر برن ٬ چی شد خدا منو طلبید؟!....ولی ٬ طلبید دیگه !!!
 آره ...منم مثل شما اولش فقط تعجب کردم ! یه کم بعد ذوق کردم و خوشحالی تموم وجودمو پر کرد ٬ و باز یه کم بعد ترش رفتم تو فکر ...تو فکری که هنوزم ازش در نیومدم و حسابی مشغولم کرده :  لاریسا رو چی کار کنم ؟! چجوری با بچه این سفر رو برم؟!

وای نمیدونین چقدر سخته .یه لحظه هم فکرم آزاد نیست . شبا با این فکر به خواب میرم که این سفر رو برم یا نه ؟! روزها هم تمام مدت فکرم مشغوله و سر در گمم . هر چی هم فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم ! روزای اول با یکی از آشنا ها که کاروان داره مشورت کردم و گفت که جای نگرانی نیست .فقط باید مراعات کنین و روزها بیرون نبرینش .اگرم میخواین مثلا شب ساعت ۱۰ به بعد ببرینش حرم .خریدتون رو هم بذارین برای آخر وقت که هوا خوبه. احرام رو هم نوبتی انجام بدبن تا مجبور نشین بچه رو ببرین و در کل نوبتی نگهش دارین و نوبتی بیرون برین .منم گفتم این فکر خوبیه اگرم نبریمش بیرون  مریض نمیشه و راحت تره .اما چند روز یش که خاله ام از مکه اومد گفت خیلی سخته و مخصوصا آدم بچه دار خیلی اذیت میشه .مامان رضا هم همینو میگه ٬ میگه سفر سختیه.مامان خودم که میگه اصلا نباید بری و ممکنه بچه مریض شه و هزار تا نظر دیگه .

امروز رضا میگفت : میخوای برو از سوپری سر کوچه ٬‌از همسایه ها یا هر کی که به نظرت میاد هم چند تا نظر بگیر !! ببین اونا چی میگن . آخه ایشون در کل هیچ چی رو سخت نمیگیرن و اصولا اهل این چیزا نیستن  ٬ واسه همینم هست که به نظرش خنده داره من اینقدر وسواس به خرج میدم !

واییی ...نمیدونم ...اصلا نمیدونم ....

                                    

        

 



کلمات کلیدی :


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ