اینجا دنیای مشترک و زیبای ما مادرها است...برای شما و از شما پروانه های کوچولو مینویسیم که همه دنیای ما هستید...

 
تاتی ...تاتی...پروانه شدن ات مبارک !
نویسنده :
 آیدا مسروری
تاریخ :
 ۱۳۸٧/٦/۱٤
زمان :
 ۱:٢۱ ‎ب.ظ
نظرات ()

 

سلام

 

یه سلام انرژی و پر نشاط . پر از عشق. پر از همه چیزای خوبی که تو دنیا هست...

بعععلههه...

 عسل خانوم ما هم بالاخره اولین قدم های زندگی اش رو برداشت

...لرزان ...ترسان...اما برداشت .این مهمه .نه؟! که بالاخره از پیله نوزادی اش در اومد . پروانه کوچکی شد که از پیله شدن خسته است. پروانه کوچکی که  تازه اول راه است .

پروانه شدن ات مبارک دلبند کوچکم . این را برای تو مینویسم : همیشه پروانه شدن از پیله ماندن بهتر است ...پس همیشه پروانه باش ...در حال پرواز ...آزاد و رها...در جستجوی تازه ها ...به دنبال تغییرات...

کوچک نازم...همیشه رو به نور و روشنایی پرواز کن . این آرزوی یک مادر و یک پدر است برای پروانه کوچکشان.  دوستت داریم ...تا همیشه... تا بیکران...

اولش اصلا جرات نمیکرد مسافت زیادی رو بدون کمک ما بره .تا اینکه کم کم ترسش ریخت.حالا از این سر هال تا اون سرش بدون کمک ما میره .گاهی وسطاش تلو تلو یی میخوره اما بازم تعادلش  رو حفظ میکنه و ادامه میده . بعد که ما براش ذوق میکنیم و با صدای بلند میگیم آفرین...اونم میخنده و برای خودش دست میزنه ! خودشو تشویق میکنه بچه ام !

وای خدا جونم شکرت ...به خاطر همه نعمت هات و به خاطر لاریسا .یه کودک دلبند و سالم.

 یکی دیگه از چیزایی رو هم که تازه یاد گرفته اینه که هر چی رو میبینه انگشت اشاره اش رو میگیره سمتش و میگه :  اِدِ ؟ با کسره . اِ گیه ؟ ای ژیه ؟! و ما هم هزار بار باید در جواب این سوال مثلا بگیم این موشی لاریسا است ...این ساعته...این فلان چیزه !

این ماجرا از اونجا شروع شد که هر وقت میرفتیم تو آشپز خونه  من عکساشو نشونش میدادم و میپرسیدم : لاریسا این کیه؟ اونم خودشو نشون میداد . دیگه یاد گرفته .هر چیزی رو نشون میده و میپرسه .: ای گیه؟ ای شیه؟ !!!!

بنده هم که از  ماما یا مامی تبدیل شدم  به آیا با (تشدید روی یا ) آیه بازم تشدید ! آنا یا آینا . خلاصه که ظاهرا لاریسا از اوناییه که منو با اسم صدا میکنه .

اگه دست کسی زخم باشه و لاریسا ببیندش لب پایینش رو میبره تو و  فوتش میکنه و مدام میگه :...فوووو ...فوووو

دیروز دیدم داره لی لی لی حوضک میکنه با دستاش !!! خیلی تعجب مردم . بعد فهمیدم عمه زهراش یادش داده . هر وقتم لاریسا میبیندش انگشتش رو میذاره کف دستش و تکون تکونش میده که براش لی لی حوضک بخونه ! تازگی کلا احساس میکنم به سرعت در حال دادن و گرفتن اطلاعاته!! هر چیزی رو زود یاد میگیره و تکرار میکنه. مثلا چند بار که براش عکس های کتابش رو تکرار میکنم دفعه بعد که میپرسم لاریسا اردک کوچولو کو؟ هاپو کوچولو کو؟ با انگشتش بهشون اشاره میکنه .

راستی قرار بود از تولدش هم بگم . خوب بود . البته به اون شلوغی ها  نبود . حد.د ٢۵ مهمان داشتیم البته به جز دوستای کوچولوی لاریسا.

از کادوهاشم باید بگم : ۴٠٠ هزار تومن پول . یه گوشواره و یه انگشتر . دو تا سکه .سه دست لباس و یه کتانی .

میخواستم چند تا از فیلمایی رو که ازش گرفتم براتون بذارم . از همین ماجراهایی که براتون تعربف کردم شکار لحظه ها کرده بودم .اما نمیدونستم نمیشه آپلودشون کرد !افسوس آخه با موبایل گرفته بودم .بهر حال اگه کسی اطلاعاتی تو این زمینه داره کمکم کنه .لطفا.

 

 



کلمات کلیدی : دخملکم و شیرین کاری هاش


 
من آیدا هستم.مادر یه دختر ناز به اسم لاریسا و همسر یک مرد مهربان و دوست داشتنی به اسم رضا...به تازگی هم یه عضو جدید به خانواده مون اضافه شده به اسم سام ..روزگار خوبی رو در کنار هم تجربه میکنیم و من تصمیم دارم تلخی ها و شیرینی های این روزگار رو اینجا ثبت کنم تا از یاد نره.
 
   
   
   
   
   
   
 

 
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به لاریسا، سام و مامان آیدا مي باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ