سال 91 ...28 ساله شدم

 

 

ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...
باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...
اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...
اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...
مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...
و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...
و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی..

این رو زندگی  بهم ثابت کرد ..... این یکی از تجربیات بسیار جدی سال 91 بود....

تجربه خیلی جدی دیگه هم این بود که درست توی روزهای شور و شوق تولدم متوجه شدم پدر بیمار شده.....

این دیگه بیشتر از ظرفیتم بود ... بدجور به هم ریختم ...هیچوقت تحمل دیدن ناراحتی بابا و مامان رو نداشتم....شاید من کم ظرفیت هستم...نه؟َََ

واقعا چطوری میشه با اینجور چیزا کنار اومد؟ کسی راه حلی داره ؟ آخرین چیزی که از پروپوزالم یادم میاد اینه که تصویب شده و من هنوز کارای پایان نامه رو شروع نکردم.... این هم یه دغدغه شده واسه بیشتر کردن پریشونی این روزام ....

فعلا فقط و فقط دعا میکنم...... تا حالا که خدا تو همه مراحل زندگی هوامو داشته و هیچوقت دعامو بدون جواب نذاشته...امیدوارم این بار هم دعامو جواب بده

از لاریسا نگفتم....کلی بزرگ شده...کلی شیرین زبون  عاقل شده.... تو همه تب و تاب این روزها گاه گاهی چند کلمه ای که کودکانه و شیرین به زبون میاره لبخند رو مهمون خونه لب هام میکنه.....

چند روز پیش داشتم میبردمش مهد....  چراغ راهنما سبز شد و من از تقاطع رد شدم...لاریسا که چشمش به چراغ طرف مقابل بود با عصبانیت رو کرد به من و گفت :

" چراغ قرمزه هاااااااااااااا !!! رانندگی هم که بلد نیستی !!!!!! ابرو

سبزیولدلقک هورا<----- این شکلک ها رو هم الان خودش انتخاب کرده و گذاشته !!!لبخند

شب ها قبل از خواب با صدای بلند دعا میکنه ...چند شب قبل دیدم از تختش اومده بیرون و رفته به رضا میگه : رضا ، بگو : خدایا ، بابا بهروز حالش خوب بشه .... :) رضا هم با صدای بلند همه اش رو تکرار کرد...دوبار گفت : نه ! نه! بگو : خدایا بابا بهروز حالش زوده زود خوب بشه ! فرشته

شبها وقتی میره توی تختش شاید 6 یا 7 بار به بهونه های مختلف از تخت میاد بیرون  ... یه بار واسه آب خوردن ...یه بار میره دستشویی...یه بار میاد یه چراغی چیزی روشن میکنه...یه بار یادش می افته گوش رضا رو بوس نکرده ...و هزار جور قر و قمیش دیگه....مژه

دلم خیلی هوای اینجا رو کرده بود.... شاید توی فی س بو ک  و ... آدم بیشتر کانکت باشه ولی اینجا انگار خونه آدمه.... یه دلبستگی عجیب دارم و پست گذاشتن یه  آرامشی بهم میده ...

سال 91 و تعطیلاتش برامون متفاوت و خیلی خیلی شیرین شروع شد و گذشت...هم یه سر به جنوب زدیم و هم چند روزی رفتیم شمال و هر دو قسمتش هم به یاد موندنی و شیرین بود....

همه سختی ها و مسایلی که پیش اومد باعث نمیشه شادی ها رو و روزهای خوش با هم بودنمون رو ثبت نکنم....

و عا میکنم از این به بعد روزهای شاد و رها از فکر و خیالات مون بیشتر و بیشتر بشه...

 

91 - picture 8

لاریسا . اول فروردین 91. اریکه ایرانیان

91 - picture 9

مژهپاسیوی خونه مامان جون

91 - picture 7

اینم ژست خانوم  ....( توی همه عکس هاش ژست میگیره در حد تیم ملی )نیشخند

91 - picture 11

 

بچه ها یادتون نره برام دعا کنید .... خدا کنه دوشنبه با خبر خوش بیام و با خوشحالی پست بذارم....

/ 8 نظر / 80 بازدید
مهسا

با سلام دوست عزیز،وبلاگ خوبی داری،بهش بیشتر برس [لبخند] من هم گروه اینترنتی دارم،با کلی مطلب جذاب و قشنگ،هر کی عضو شده کلی از دوستاش هم آورده تو گروه ما و محیط خیلی شاد و پر از خنده ای داریم! البته گاهی هم غم داریم ولی کمه [خجالت] اگه میخوای بیای پیش ما به آدرس که گذاشتم سر بزن،منتظرتم [قلب][لبخند]

لیلی مامان یونا

سلام نگران نباش دوست من انشالله بابا زود زود زود خوب میشن [بغل] من هم خیلی به سلامتی مامان و بابا حساس هستم نگران نباش احساسات دست خود ما نیست که بتونیم عوضشون کنیم . و لاریسا جونم که ماشالله دارد [قلب] عاشقشم [ماچ]

سپيده عمه آريانا

سلام آيدا جون خوبيد سال نو مبارك . انشااله سال خوب و پر بركتي توام با شادي و سلامتي در پيش و رو داشته باشيد . تولدت مبارك عزيزم . انشااله هميشه سلامت و شاد و خوشبخت زندگي كنيد . اميدوارم خداوند پدر عزيزتون رو شفا بده و خيلي زود حالشون خوب بشه . براي سلامتي شون دعا ميكنم البته اگه قابل باشم . قربون لاريساي گلم برم من 1000 ماشااله خانم شده .. جيگر اون ژستهاش رو برم . اميدوارم كه دوشنبه با يك دنيا شادي وانرژي مثبت و خبرهاي خوش برگرديد . لاريساي عزيزم رو ببوسيد[ماچ][بغل][قلب][گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تولدت مبارک. منتظر شنیدن خبرهای خوب هستم. ببوس خانوم گل رو.[قلب]

آرین و مامانی

سلام آیدا جون خوبی خانمی خدا رو شکر بازم خوبه هر وقتی میای و مینویسی دمت گرم هدیه و ریحانه و فرناز مامان مانی دیگه هیچکدوم نمینویسن خوشحالم که دوست مهربون و با صفایی مثل تو دارم ماشالله به لاریسا جونم کلی خانوم شده و بزرگ و تپلی انشالله پدر جون زودی خوب میشن عزیزم منتظر خبرها و پستهای خوب خوب هستیم نری یکسال دیگه بیایی هاااا آیدا[ماچ][ماچ][گل][قلب]

سهیلا مامان درسا جون

تولد مبارک عزیزم پس تو هم از متولدین بهاری الهی که همیشه دلت بهاری باشه و شاد شاد و در کنار عزیزان و لاریسای قشنگم و همسر مهربونت روزگار خوبی داشته باشی برای پدر عزیزت هم دعا میکنم بزودی سلامتی شون رو بدست بیارن و نگرانیها ازتون دور بشه سال خوبی داشته باشین

نقاشي

سلام دوست خوبم چقدر زيباست.[بدرود]

ليلي

خدا ببخشه اين عروسك نازو[خوشمزه]