گزارش تصویری تکان دهنده از خراب کاری های لاریسا خانوم...قسمت اول

سلام.

دیدن این پست به آن دسته از دوستان که قلبشون ضعیفه یا خونه شون همیشه مثل گل تمیزه یا فسقلی شون تا حالا هیچ حال اساسی به زندگی شون نداده توصیه نمیشود !!!

اگه بخوام با جزییات شرحشون بدم , مسلما این پست تدیل میشه به یک ملودرام مکتوب...پس به همین تصویریش اکتفا میکنیم...فقص مختصر و مفید توضیح میدم...

    یه رژ لب نازنین بنده داشتم...نه نمیشه بذارین همه شو براتون بگم وگرنه میترکم !!

چند وقت قبل خودمو کلی خجالت دادم و رفتم یه سری لوازم آرایش کلینیک خریدم...گریه من شرمنده ام تو این پست اگه گاهی زیادی متاثر میشم شما منو ببخشید !!!

بعله میگفتم...چند روزی گذشت و من مثل عقاب چهار چشمی لاریسا رو میپاییدم که نره سر وقت اونا و دخلشون رو نیاره...تا اینکه یه روز گردنم خورد شه , گلاب به روتون رفتم دستشویی...خوب کار واجبه دیگه میدونین که !!! نمیشه نرفت... خانومی که شما باشید از در اومدم بیرون....وای چشمتون روز بد نبینه...دیدم رژ گونه نازنینم دست لاریسا خانومه ...پریدم از دستش بگیرمش دیدم...پودر شده...نمیدونم چطوری زده بودش زمین که کاملا پودر شده بود !!! گریه

نمیدونین چه حالی شدم...رفتم تو اتاق خرده هاشو از روی زمین جمع کردم...به چه حالی من اما اونا رو جمع کردم بماند...افسوس

دردناک ترین قسمت ماجرا اینجا بود که سر ظهر بود خواهر شوهرم و همسرش پیش ما بودن و خواب تشریف داشتن....فکر کنین اونهمه هیجان رو تو خودتون خفه کنین !!!سبز

و اینهم عاقبت رژ لب نازنین من که تا ذره آخرش مالیده شد رو دیوار اتاق !!!منتظر

Image Hosting by imagefra.me Image Hosting by imagefra.me Image Hosting by imagefra.me

نتیجه اخلاقی ماجرا :

١- لوازم آرایش گرون نخرید!!! بازنده

٢- بابت رژ لب بیشتر از ١۵٠٠ تومن پول ندین !!!یول

٣- اگرم میخرین و پول میدین لصفا دستشویی نرین !!!! خجالت

و این ماجرا تکرار شد !!! با چی ؟ ایندفعه با ماژیک وایت برد ...کجا؟ رو دیوار پذیرایی !!!!استرس

 ایندفعه بدجوری قاطی کردم ...تنبیه شد و اجازه نداشت از تختش بیاد بیرون ...باید میدیدینش چه قشقشرقی به پا کرده بود...خانوم بهش بر خورده بود!!!!میبینین تو رو خدا دوره زمونه رو ؟! انتظار داشت دستشم ماچ کنم !

 زود میام بقیه شیرین کاریاشم خدمتتون عرضه میکنم !!!!

 

/ 18 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله مامان ارشیا

یه بار خواستی بیای جنوب طرف ما هم بیا آیدا گلی[چشمک] لاریسا رو ببوس[ماچ]

سارا و سالار

سلااااااااااااااااام دوست جون بی وفا آخیییییییییییییی الهییییی.عیب نداره مامان آیدا[ماچ] نمیای پیش مااااااا؟[ناراحت]میدونم سرت شلوغه ولی خیلی وقته پیش ما نیومدیاااااااااا .اصلا نمیدونم مارو یادت میاد یانه؟بدو بیا که آپیم

مامان نورا

به به !!خانوم خانوما ! واسه خودش یه پا پسره دخترمون ! دمش گرم که مامان آیدا رو حسابی می ذاره سر کار و با شیطنتاش سرشو گرم می کنه [نیشخند] روی ماه این شیطون کوچولومونو ببوس اساسی ... ما منتظر مرحله ی بعد هم هستیم ... یعنی یه گزارش تصویری تکان دهنده ی دیگه [خنده] ...

مری

چه دخمل با نمکی[ماچ]

مامان آرین

سلام خانمی. خیلی دخملی بامزه ای داری.[ماچ][ماچ] به ما هم سری بزنید و اگه با تبادل لینک موافقید خوشحال می شوم[چشمک]

مامی آدرینا

وااااااااای خیلی دردناکه کاملاً درکت میکنم آیدا جون[کلافه] همچین اتفاق دردناکی هم عید امسال برای منم اتفاق افتاد رژ نویی که خریده بودم در یک جشم بهم زدن انگشت مبارکشونو کردن تو و کاملاً از ته شکوندنشون[سبز]

گلناز

عزیزم من الان از دست هانا لوازم ارایشو از سقف آویزون میکنم. ولی بازم فایده نداره. دیروز وندا و هانا رفته بودند تو اتاق خواب ما و دروبسته بودند من فکر کردم حتما وندا داره موهای هانا رو درست می کنه. یک دیدم هر دو تا آرایش کرده اومدن بیرون خانومها رفته بودند از هر جا شده بود یک تکه چیزی پیدا کرده بودند و ..

نگین و اختای

سلام مامان آیدای مهربون بمیرم الهی برات با این وروجک بامزه و ناز[گل] ببوسش و ببخشش حتما دوست نداره آرایش کنی غیرتی شد ه[گل]

زهرا

سلام دوست عزیز .ممنون که به خونه من سر زدی و ممنون از دلگرمیهات.امیدوارم در کنار دختر کوچولوی خوشگل و همسر مهربونت روزهای شیرینی داشته باشی . [گل]سعی می کنم توصیه هات را در مورد خرید وسایل آرایش اجرا کنم[لبخند]

ساناز

آیدا جان من اینجا پشت مانیتور متاثر شدم و چشمام پر اشک شد...کلینیک..!!! نخواسته با یه رژ دیگه امتحان کنه.معلومه شیطون بلا مار ک شناسم هست[شرمنده][اوه] البته همه چی فدای پرورش خلاقیت این فرشته های خوشگل[ماچ][ماچ]