سلام

اول از همه بگم جای هر کی نیومده بود خالی...خیلی خوش گذشت. درسته شاید رفتن به سرزمین عجایب برای بعضی دوستامون سخت باشه.اما در عوض خیلی خیلی خوش میگذره.

شنیدن صدای خنده و جیغ هایی که این فینگیلی ها از سر خوشخالی میکشن بی نهایت لذت بخشه.

از دوستای گلم که اومدن بینهایت ممنونم .خیلی خوشحال شدم دیدمتون ...با اینکه روزه بودین ..راهتون دور بود و با بچه... همه میدونیم سخته .اما واقعا ارزشش رو داشت.

اولش لاریسا رو راه ندادن توزمین بازی. اون خانومی که اونجا بود گفت: نه خانوم این بچه خیلی کوچولو هست و نمیتونه بازی کنه.هر چی ما بهش گفتیم اینجا همه بچه های خودمون هستن بذار با مسوولیت ما بیاد داخل . گفت نمیشه مشغول تلفن. ولی لاریسا مگه گذاشت؟!! دانیال و کوروش و نورا رو دیده بود که چقدر اون تو داره بهشون خوش میگذره ..اونم  نرده ها رو گرفته بود و میخواست ازشون بره بالا تا بتونه بره تو ...نیشخند  ما هم بهش گفتیم خانوم یا بذار بیاد تو یا خودش از نرده ها میاد ها...زبان

بالاخره تسلیم شد و لاریسا رو برد تو ...وای اگه بدونین این طفلک چه ذوقی کرن ...چنان خنده هایی تو استخر توپ میکرد که بیا و ببین .مگه در میومد؟! شیرجه میزد ...خودشو پرت میکرد. از خنده اون همه مون  خنده مون گرفته بود . ساناز مامان لاریسا میگفت ببین چقدر قشنگ تر از همه داره بازی میکنه .چرا نمیخواست راهش بده؟ دیگه خود دختره تعجب کرده بود و هی از این بازی میبردش سراغ اون یکی ! لاریاس هم که کیف کرده بود .

از دانیال بگم که حسابی این کاره بودعینک نمیدونین چقدر قشنگ با این وسایل بازی میکرد . حسابی وارد بود .وایی چقدر هم آقا است ماشالا . مامانش هم که هزار ماشالا خوشگل و مهربون . روم نشد بهش بگم : اما اصلا بهش نمیومد مامان دانیال باشهمژه

کوروش هم نمکی و خوردنی ...یه  آقای به تمام معنا در دلبری از خانوما !!!از خود راضی

دیبا و پرند هم که ماشالا اونقدر سرعتشون بالا بود که ما بهشون نمیرسیدیم .آخر سر هم سر غذا خوردن دستگیرشون کردیم !!چشمک آخه دلمون آب شده بود تا ببینیمشونقلب

از نورا و مامانش بگم که زودتر رسیده بودن و رفته بودن بالا .من هم دلنگران که :آخ دیدی چی شد ؟ بعد از این همه انتظار آخرشم من نتونستم منصوره و نورای گلم رو ببینمگریه اما یه هو دیدم یکی داره از بالای پله ها برام دست تکون میده و فهمیدم که بچه ها رسیدن و رفتن بالا...وای چقدر خیالم راحت شد که دیدمشون اوهو چقدر خوشحال شدمهورا نمیدونین چقدر نورا نازه...هر جقدر بگم کم گفتم.قلب

مامانش هم که گفتن نداره.منصوره  جون  حتی بهتر از اونی بود که تصور میکردم .خانوم...مهربون ...ناز .

خلاصه که خیلی عالی شد دیدمشون .فقط به قول خودش حیف که وقت نکردیم با هم گپ بزنیم .

نارگل و مامانش رو هم خیلی  کم دیدیم . ولی نارگل خیلی بانمک و شیرین بود و مامانش هم نگران از خوردنش !!!خوشمزهزبانظاهزا جزو دسته کپل هاست ماشالا .

 و این هم همه این چیزا به زبان تصویر:

 

 

Click to play SARZAMINE AJAYEB Create your own scrapbook - Powered by Smilebox Make a Smilebox scrapbook

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا مامان رادین

چه خوب که اینقدر بهتون خوش گذشته وای ما اینقده دوریم که نمیتونیم بیایم آخه ما شیرازیم یه سئوال؟چه جوری عکسها رو باز کرد هر کاری میکنم نمیشه؟[گریه]

سوری مامان عسل

سلام خانومی. من واقعا شرمنده هستیم. من روز شنبه که وقت دندانپزشکی داشتم ساعت 3 فکر می کردم که کارم زود تموم می شه اما چون دندون عقل نهفته بود باید جراحی می شد واسه همین تا ساعت 5 گرفتار اونجا شدم تا بیام خونه و عسل رو از مامانم بگیرم و خودم رو به شما برسونم دیدم با این ترافیک و شلوغی قبل از افطار نمی شه. اما مرسی واسه قرار و خیلی خوشحالم که بهتون خوش گذشته. عکسها واسه من باز نمی شه چرا؟ کاشکی با یه روش دیگه عکسها رو بزاری که ببینیم دلمون غش رفت. ببوس دخملی رو[ماچ][بغل]

مامان نورا

آیدا جون عالی بود ... دستت درد نکنه ، چه پست کامل و جامعی نوشته بودی از این قرار وبلاگیمون ... من که سیراب شدم با این پست تو دیگه لازم نیست من چیزی تو وبلاگ نورا بنویسم ... اما راجع به چیزهایی که در مورد من نوشته بودی باید بگم که همش نظر لطفته عزیزم ... من عاشق خونگرمی خودت شدم که عین پستهات صمیمی و دوست داشتنی هستی ... [ماچ] لاریسا رو هم که دیگه چیزی برای گفتن ندارم ، صد بار تا حالا اون فیلم استخر توپشو نگاه کردم و از خنده غش کردم ، بابایی نورا هم که همش می گه نورا رو ول کن لاریسا رو ببین [خنده]

مامان نورا

راستی می دونی چی شد که از اون بالا برات دست تکون دادم [لبخند] مامان پرند گفت تو ایدا رو می شناسی ؟ من هم گفتم شناختن نمی خواد من الان نگاه می کنم ببینم کی از همه اون پایین بلندتره و براش دست تکون می دم [خنده] حدسم هم درست بود فقط راستشو بگو ببینم چه جوری می شه با این اندام ناز آدم مامان یه دختر گل باشه ؟![سوال][چشمک][ماچ]

مامان آئین

سلام آیدای عزیزم خوبی ؟؟؟ من خیلی ناراحتم که نتونستم بیام ... همیشه آخرین لحظات آدم کم میاره ... راستش ما واکسن یک سالگی آئین رو نزده بودیم و باید یکشنبه می زدیم ومن چون می ترسیدم تب کنه و دوسه روز گرفتار شم و از طرفی هم قرار بود جمعه تولدش رو بگیریم در نتیجه آخر هفته ام هم پر می شد وباید برای لباس عروسی حتما می رفتم خیاطی و خانم خیاط هم به جز شنبه و یکشنبه نمی تونست من مجبور شدم همون شنبه برم خیاطی و هر چی با خوددم کلنجار رفتم دیدم عمرا از سرزمین عجایب ساعت 5:30 برسم خیاطی که تو ظفر بود [گریه]

مریم

سلام آیدا جون. خوشحالم بهتون خوش گذشته. راستی عکسا رو این طوری میذاری برای من باز نمیشه. نمی دونم چرا؟؟؟[ناراحت] عید فطر رو هم تبریک میگم. خوشگل خانومو ببوس[ماچ]

مهسا مامان کورش

مامان خانومی بیا رای بده . رای گیری "خواب آسمانی" شروع شد . بدو بدو جا نمومی . http://koorosh-j-a.persianblog.ir/post/23

هاله مامان ارشیا

چه خوب که رفتید انشالله همیشه خوش باشین[ماچ]ببینم جای منو هم خالی کردین یا نه؟[نیشخند] لاریسا گلی رو ببوس[قلب][قلب][قلب][قلب]

شایگان و مامان مریم

سلام به مامان آیدا ولاریسا ی خوشگل.خوبین . قرار وبلاگی هم که حسابی خوش گذشته[چشمک]