مسافرت من و لاریسا...

سلام دوستای گلم .

ما اومدیم....

دلم به اندازه یه دنیا براتون تنگ شده بود ...روز شماری میکردم که بیام و بهتون سر بزنم ...همه اش تو فکرتون بودم ...و متاسفانه چون به نت دسترسی نداشتم مجبود بودن یه هفته ای رو بی خبر از همه تون سر کنم ...خلاصه که خیلی سخت بود ...خیلی خیلی ...و دلم خیلی زیاد برای تک تکتون تنگ شد...  

من و لاریسا فردای روزی که با دوستای گلمون رفتیم قرار وبلاگی , رفتیم مسافرت . این میتونه بهونه خوبی باشه واسه اینکه نیومدم و گزارش این قرار رو به موقع نذاشتم ...شرمنده .فکر میکنم الانم دیگه چندان لطفی نداشته باشه ...

خوب از سفرمون بگم ...بد نبود ...کم و بیش میشه گفت خوش گذشت ...اگه ساعت هایی  که لاریسا پابرهنه رو اعصاب من پیاده روی میکرد رو ازش حذف کنیم , میشه گفت بد نبود...

لاریسا یه هفته ای پیش خونواده پدرش بود و تو تموم این مدت حتی یک دقیقه هم حاضر نبود پیش هیچ کدومشون , چه بزرگ و چه کوچیک , بمونه !!!! اگه  خودم بودم ممکن بود یه کم پیششون بره , اونم نه خیلی صمیمانه , بلکه دورادور !!! مثلا از دور واسه عموش قر و اطوار میومد و باهاش حرف میزد اما حاضر نمیشد دو دقیقه تو بغلش بمونه ! مامان رضا که دیگه گفتن نداره ! بیچاره هر دفعه که میومد جلو تا بغلش کنه مثل برق گرفته ها فرار میکرد و میزد زیر گریه !!! نهایت لطفی که دخترم بهش میکرد این بود که وقتی اون بیچاره از دور قربون صدقه اش میرفت , اگه دلش میخواست و سر خلق بود یه لبخند کوچولو موچولو تحویلش میداد , اونم از نوع شیک و ژوکوندش !!!

با وجود اون همه بچه که تو خونه وول میزدن ( مامان بابای رضا حدودا ٩ تا نوه دارن ) لاریسا حاضر نبود یه لحظه رو هم بدون من اونجا بمونه ...تا احساس میکرد من نیستم میزد زیر گریه ...اونم چه گریه ای ...باور میکنین من تا دستشویی میرفتم گریه میکرد تا من برگردم ؟ ( شرمنده بابت مثالم ...فقط خواستم به عمق فاجعه پی ببرین !!!‌)

روزای آخر هم دوری رضا طاقتش رو تموم کرده بود و مدام داشت غرغر میکرد ! دیگه همه فهمیده بودن ! همه شون میگفتن داره بهونه باباش رو میگیره !!

تف به این روزگار ...میبینین تو رو خدا ؟ تموم مدتی که اونجا با من بود انگار نه انگار ...همه اش عنق بود اما تا تو سالن فرودگاه رضا رو دید , گل از گلش شکفت !!! چنان لبخند ها و خنده هایی میکرد که بیا و ببین ...خدا شانس بده والا...

وقتی اومدیم خونه از شوق اینکه پیش رضاست تا شب استراحت نکرد و نخوابید !!! جالب تر این بود که عین خیالش نبود ...و اصلا کسل و کلافه هم نبود !ابرو

خوب فکر کنم با پستی که نوشتم دلتون حسابی به حالم سوخت نه ؟ حالا یه چیز دیگه هم مینوسم که بیشتر بسوزه :

رضا از روزی که اومدم چپ میره راست میاد میگه : ایال این بچه کجاش بد اخلاقه ؟ کجا گریه میکنه ؟ این که همه اش داره میخنده ...ببین چه خوشحاله !!!! ...و من اینجوریم :منتظر.....چشمک

حالا چون فهمیده لاریسا از دلتنگی اون اینجور منو بیچاره کرده بوده اینا رو میگه !!!بیخود نیست که میگن جماعت مرد بی جنبه تشریف دارن...نیشخند

راستی اگه میخواین بدونبن زبونم لال ...کی از دنیا میرینخجالت  برین یه سر به وبلاگ من بزنین...جالبه...

                        اینم دخملک ما کنار خلیج همیشه فارس !!! از خود راضی

                            

   

/ 25 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نورا

سلام آیدا جان ....رسیدن به خیر عزیزم ... من که غش کردم واسه این عکس دومیش ... خیلی ژست قشنگی گرفته [ماچ] در مورد سفر و وابستگیش به تو با این که نورا هرگز منو در چنین شرایطی نذاشته ، یعنی یه جورایی آرزومه که نورا کمی بیشتر به من وابسته باشه ولی با این همه می تونم درک کنم چه تجربه ی سختیه ... ادم واقعا کم میاره [خجالت]

سوده مامان ایلیا

فرناز جان سلام عزیزم 2 تا سوال داشتم که کمی منو نگران کرده یکی اینکه شکم لاریسا جان روزی چند بار کار میکنه؟ دوم اینکه غذاشو میکس میکنی یا نه؟ ممنون میشم جوابمو زودتر بدی بوس برای خودتو و دختر گلت[ماچ]

لیلی مامان یونا

سلام رسیدن به خیر ما هم دلمون برای شما تنگ شده بود خلیج فارس با لاریسا جون سه رنگه دیگه ای گرفته[قلب] ماشالله صد الله اکبر ببوسش[ماچ] راستی کدوم شهر بودید ؟

سوری مامان عسل

سلام آیدا جون. خانومی همیشه به گردش و مسافرت. رسیدن به خیر و خوشی. ماشالله به این گل دخترت که اینهمه شیک و با ابهت نشسته دم ساحل خلیج همیشه فارس. تو هم مشکل منو داری آیداجون؟؟ عشق شدید دختر به پدر ؟؟ انشالله خدا همه غنچه ها رو حفظ کنه. اینم واسه لاریسا کپلی خودم [ماچ][بغل]

میتی و ماهیش

ای جونم چه دختر عسلییییییییییییییییییییییی قربونش برم من..... خانومی.....پسر منم همینجوره از صبح تا شب من باهاشم ها..........اما تا باباش رو میبینه من و دیگه نمیشناسه[ناراحت]

نوشین مامان هستی

همیشه به سفر و گشت و گزار با دخملی مامانی.........[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سوده..مامان دیبا

آیدا جون...وبلاگت خیلی نازه[چشمک] دخترت که حرف نداره...خیلی جیگره[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سوده..

آیدا جون...وبلاگت خیلی نازه[چشمک] دخترت که حرف نداره...خیلی جیگره[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]