?!

به سرم زده بود برم تو آرشیو وبلاگم و گم بشم تو تموم روزهای گذشته که روز و ماهشون یکی بود و سالشون هی زیاد و زیاد تر میشد....

چرخ زدم و دیدم از هیچکدوم عکسهایی که اون روزا گذاشته بودم خبری نیست ؟! چرا ؟

یاد چند روز پیش افتادم و بحثی که سر کلاس بخاطر کنفرانس یکی از دوستان در مورد فی.ل.ت.ری.نگ و قوانین مربوط به اون راه افتاد....

با یه لبخند تلخ به خودم گفتم : همه بحث های علمی...کند و کاو های عالمانه...افاضات و نظریات  هیچ سودی داشت؟ آره شاید داشت ...سودش این بود که من حالا جزییات و موارد قانونی حذف خاطره ها و عکس های دخترکم رو به تفصیل میدونم.....!

ولی با همه اینها جای خالی عکس ها و لینک هایی که منو میبره به یه صفحه از پیش تعیین شده هنوز آزارم میده...بازم از خودم میپرسم چرا ؟ این اجازه رو کی بهشون میده؟

دوستان من اینجا مکانی است برای ثبت احوال و خاطرات خوب و بدمون .... ما ثبتش میکنیم اما باقی موندنش دیگه از اختیار ما خارجه....

*********************************************

چند روز پیش تولد رضا بود..... نتونستم از کنارش رد بشم بدون هیچ حرکتی و به همین علت بود که دو روز قبل از تولد دوستامون رو خبر کردم واسه یه مراسم سورپرایز....

دو روز از فاصله ای که رضا میرفت سر کار تا زمانی که بر میگشت میپختم و میشستم و جا به جا میکردم و نتیجه رو میفرستادم خونه دوستام که رضا بویی نبره....

روز سه شنبه همه کار ها رو انجام داده بودم و حدودا به خیال خودم یه ساعتی تا اومدن رضا و نیم ساعتی تا اومدن مهمونام وقت داشتم که زنگ زدن .....

(ساعت 7  شب) آیفون رو برداشتم و پرسیدم : کیه؟

یه صدای آشنا گفت : باز کن .

احساس کردم خون تو بدنم یخ زد....پاهام سست شد....نفسم گرفت ....بارها و بارها تو دلم تکرار کردم اینهمه زحمت کشیدم غافلگیر بشه....آخه چرا الان اومد ؟!!!!!!!!!!!

آره ! رضا بود !!! شانسو میبینین ؟!

یه لحظه در کمال نا امیدی به خودم گفتم : عیب نداره ...میاد تو...مهمونا هم میان دیگه...میفهمه...چی کار میشه کرد ...؟!

که نگاهم به میز چیده شده میوه ها و اون همه غذا و دسر افتاد و یه فکری بهم گفت هر جور شده نذار بیاد تو !

رسیده بود پشت در لای درو باز کردم و دیدم کلی خرید کرده ...خریدا رو از دستش گرفتم و بهش گفتم: برو سر کوچه عباس کارت داره...

گفت : چی؟

گفتم : عباس ...زنگ زده سر کوچه اس ...کارت داره...گفت زود بری پیشش

گفت: یعنی چی؟ چی کار داره؟ به من که زنگ نزده...

گفتم : برو کارت داره...منم یکی از دوستام چیشمه..نمیتونی بیان تو ...برو بعدا بهت زنگ میزنم !!!!

اینو که گفتم در رو روش بستم و چریدم رو موبایل...

: الو ؟ عباس دستم به دامنت ...! رضا اومد خونه...نذاشتم بیاد تو...بهش زنگ بزن ببرش جایی تا بچه ها برسن...نذار چیزی بفهمه....

قول همکاری رو که بهم داد تازه به خودم اومدم و دیدم قلبم داره محکم میکوبه !!!!

خودم هنوز حاضر نبودم واسه همین شک نمیکرد ...نگاهم به لاریسا افتاد که ژیگول کرده وسط حال ایستاده بود و هر دو ثانیه یه بار میپرسید بابایی کجا رفت ؟!

فقط دعا کردم لاریسا رو ندیده باشه....

خلاصه .... با عجله حاضر شده و بچه ها هم رسیدن .... به عباس خبر دادیم که میتونی بیاریش ...اومد و کلی هم تعجب کرد و کلی هم با مرور اون اتفاق ها خندیدیم و شب خوبی رو داشتیم....

نتیجه اخلاقی : مرد ها غیر قابل پیش بینی هستن !!!! اگه میخواین سورپرایزشون کنین حتما یکی رو اجیر کنین ببردشون دنبال نخود سیاه ...همیشه پیش گیری بهتر از درمانه !!!

نتیجه اخلاقی 2 : من اصلا دروغ گوی خوبی نیستم  ! بچه ها رضا رو اذیت میکردن و میگفتن : خودمونیم چقدر فکر و خیال کردی که کی خونه بوده و ایدا چرا فرستادت بیرون ؟ در کمال خونسردی گفت : هیچی ! میدونستم کسی خونه نیست !!! آخه کفش کسی دم در نبود !!!!نیشخندخجالت

/ 8 نظر / 22 بازدید
سپیده عمه آریانا

سلام آیدا جون . تولد همسرتون رو تبریک میگم . انشااله که همیشه سایهشون بالاسر شما و لاریسای گلم باشه . دستتون درد نکنه بابت سورپرایز . سورپرایز خیلی به آدم میچسبه مخصوصا که تولد باشه . انشااله همیشه در کنار هم شاد و خوش و سلامت باشید . لاریسای نازم رو ببوسید[ماچ][قلب][گل][گل][گل]

آرین و مامانی

سلام آیدا جونم خوبی؟ خیلی باحالی هر وقت اینجا رو میخونم کلی انرژی میگیرم مررررررررررسی چه سورپرایز عالیی به به خب نگفته بود که شاید کفش رو قایم کرده باشی[نیشخند][چشمک] عزیزم الان کدوم سایت هست که فی@لتر نباشه میدونستی همین سایتی که هر جایی رو باز میکنیم میاد بین سایتهای دنیا رتبه آورده!!!! ای خدااااااااااا... لاریسا رو میبوووووووووووسم[ماچ][لبخند]

مامان نادیا

سلام دستت درد نکنه خانمی چه سورژریز خوبی امیدورام همیشه شاد باشید[گل]

هدیه

باریکلا به تو بیا پیشم

تیام

a-m-tiam.blogfa.com به من هم سر بزنید

تیام

a-m-tiam.blogfa.com به من هم سر بزنید

ثمین

سلام خیلی خوبه که وبلاگی با این محتوا دارید انشالله یه روز هم من همچیم وبلاگی بسازم میتونم لینکتون کنم؟

سام

سلام دوست گلم اسم من سام است به طور اتفاقی با وبلاگت اشنا شدم .وبلاگ زیبایی داری از خواندن نوشته هات و دیدن عکسهایت لذت بردم .دوس داشتی سری به وبلاگ من هم بزن .خواستی من و به اسم (ساتیار سام )لینک کن و به من اطلاع بده به چه اسمی لینکت کنم .بازهم بهتون سر میزنم .منتظر حضور صمیمانه تان در وبلاگم هستم