وایییی سلام...

خوبین ؟ همه چی روبراهه ؟ ما هم هستیم....نمیدونم چی پیش میاد که نمیشه بنویسم...کارای همیشگی...آخر ترم ها هم که همیشه من به یاد ایام جوانی می افتم تو کوران تحقیق و ترجمه و مقاله و مصاحبه و عکس وهزار تا چیز دیگه...چرا ؟ مگه نمیدونین ؟ آخه رضا دانشجو تشریف داره !!!! داداشم هم همینطور !!!! و بنده هم که فارق التحصیل یا به عبارت بهتر آچار فرانسه...

مهمونی میرم اون یکی میگه : هر روز برو مهمونی ها...اصلا یادت نیست تحقیق های من همه اش مونده...داد این یکی در میاد که : پس ترجمه های من چی؟ آیدا فلان روز باید تحویل بدما....و اینطوریه که من زنگ تفریح هایی رو که در طول روز با خوابیدن لاریسا بدست میارم....صرف امور علمی مینمایم !!!

الان واقعا احساس نمیکنین دلتون میخواد برام دست بزنین و تشویقم کنین ؟!!!

یه خبر خوب...یه خبر خوب...گوش شیطون کر , لاریسا خیلی بیشتر از گذشته به اسباب بازی ها و وسایلش علاقه و توجه نشون میده و خیلی قشنگ به طرز جالب و صحیحی ازشون استفاده میکنه و گاهی تا مدتی سرش با هاشون گرمه...اصلا باورم نمیشه...خدا کنه دایمی باشه....

تا اینجاش خوبه...از اینجا به بعدش یه کن دلخراشه !!! چون این دخمل ما خدا نکنه از یه عروسکی خوشش بیاد دیگه تمومه....اوقدر اونو با خودش اینور اونور میکشونه که بیچاره نابود میشه !!! یه عروسک داره که خیلی خوشگل بود (‌فعل رو دارین که ؟!) الان این بیچاره نه مو داره , نه مژه داره , نه لباس تنشه ....امروزم طی یک اقدام بیرحمانه لاریسا دستشو از جاش در آورد !!!

البته تقصیر اونم نیست ها...چون ابعاد این عروسک تقریبا با ابعاد لاریسا برابره !!! و بالاجبار این بلاها سرش میاد !!! اینم عکس یادگاری از این مرحوم !!!

 

                           

این چند روز من و لاریسا دو تا مهمونی دعوت بودیم...این بچه ما هم حسابی از خجالت خوراکی ها در اومد...خوب چیه مگه ؟ بچه ام فکر کرده نکنه میزبان دلگیر شه اگه چیزی نخوره...اولای مهمونی وسایل ذیرایی همه روی میزهای وسط بود...بعد ظرف آجیل توسط بنده منتقل شد روی اوپن ...کمی بعد تر ظرف شیرینی ها جمع شد...بازم کمی بعد تر وقتی دیدم داره راه میره و میوه میچپونه تو دهنش در کمال پررویی اونم جمع کردم...با مزه است نه ؟ آره خیلی ...حسابی حال آدم جا میاد و آبرو واسه آدم نمیمونه...

ما هم در راستای این جریانات قرارشده یه وام از بانک بگیریم و بریم یه کم میوه بخریم تا این بچه نخورده بار نیاد ...و مجبور نشه کمبود ویتامین بدنش رو تو مهمونی ها جبران کنه....

اینم لاریسا تو تولد دوستش...پارمیدا :

     

                         

 

 


هرکس این قسمت رو بخونه و بخنده خدا سوسکش کنه !!! حالا از ما گفتن بود....

هفته پیش من و رضا زود کارامونو کردیم و رفتیم تاتر شهر تا اگه بلیط گیرمون اومد بریم کار آییش رو ببینیم ( کرگدن)...رفتیم و زود هم رسیدیم...رضا رفت تو صف و در کمال خوش شانسی دو نفر مونده بوده بهش بلیط تموم میشه و اگه کسی میخواست میتونست روز پله ها بشینه...دیدیم تاتر که نشد ...پس بریم خونه مامان اینا تا لاریسا رو بذاریم و بریم یه فیلم ببینیم...رفتیم سینما آزادی تا بلیط بگیریم ...بعد از کلی مشورت یه فیلم رو  انتخاب کردیم که اونم فقط سانس ٩:٣٠ شذ بلیط داشت !!! پس خیلی شیک دور زدیم و رفتیم خونه مامان اینا ...اما اصلا فکر نکنین نشستیم تو خونه و در و دیوار رو نگاه کردیم ها...نخیر ...ساعت ٨  بعد از اینکه لاریسا از خواب ا شد , دیدیم ما که امروز به کارها و تفریحات فرهنگی نرسیدیم ...کوتاهی هم که از ما نبود ...پس امور فرهنگی رو بیخیال شدیم و رفتیم یه رستوران توپ کلی رضا جون رو پیاده کردیم و یه شام حسابی خوردیم و کلی هم کیف کردیم ...

و باز هم اگه فکر کردین که ما دیگه قرار نیست بریم تاتر و دست کشیدیم...سخت در اشتباهید...چون واسه این هفته موفق شدیم بلیط بخریم....   حالا هر کی بهم خندیده پشیمون میشه !!!نیشخند

راستی این جریانش چیه که شما اینقدر بی معرفتین و نمیرین به وبلاگ من سر بزنین و نظر هم نمیذارین؟    تقصیر منه که این همه مطالب با مزه و خوندنی پیدا میکنم و میذارم اون تو... تازه اش هم باهاتون  قهرم....قهر هم که میدونین زیر ١٠٠ سال نامردیه نیشخند

/ 10 نظر / 37 بازدید
امین

به دنیای تجارت الکترونیک وارد شوید ... خوش آمدید ...

سوده مامان ایلیا

آیدای گلم سلام مرسی از جوابهات میشه لطف کنیو زود بهم بگی اسهال دندون در آوردن لاریسا جونم چقدر طول میکشه؟ مرسی خانمی بووووووس

مهسا مامان کورش

از قدیم گفتن از نخوردهه بگیر بده به خوردهه . آخه خورده دونش درد می کنه .[نیشخند] ضمنا ما خندیدیم سوسک هم نشدیم [نیشخند]

ساناز مامان دانیال

ایدا اولا ما که نخندیدیم مه خنده داشت [نیشخند][قهقهه] بعدم ااااااااااا کا ر پایان ترم انجام میدید زودتر میگفتی دادااچ حالاببین یه بچه پیدا شد بدون حرص دادن میخوره ببینم چشش میکنی مجلس ترحیم این عروسک کی هست تشریف بیاوریم [نیشخند] ما هم بچه بودیم اسباب بازی هامون را اول لخت میکردیم بعد یه امپول میزیدم و بعددورش را با خودکار یه خط میکشیدیم د رضمن من به اون وبلاگت هی سر میزنم که

نسیم

[گل]واسه آیدا جونم[گل] [ماچ]واسه لاریسا ی نازم[ماچ]

سوری مامان عسل

سلام آیدا جون. خب خیلی خوبه که لاریسا جون اینهمه به میوه علاقه داره. به نظر من عسل هر چیزی رو خراب کنه تو خونه یا مهمونی سر منو بشکنه اما بخوره فقط بخوره بدون حرص دادن من. خانومی من تند به تند می رم به وبلاگت شاید این آخرا چون اداره نبودم پست آخرت رو نخوندم. ببوس لاریسا تپلی منو که عکسهاش خیلی نازه[ماچ][بغل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تا شما باشین و بچه رو بگذارین خونه مامان و با خودتون نبریدش تاتر. حالا یه ذره هم لاریسا جونم اونجا دست می زد و ذوق می کرد چه اشکالی داشت مگر ؟؟؟؟؟؟[قهقهه] آیدا جونم دکتر دندان پزشک ما دکتر بهمن سراج است توی خیابون جویبار - خ شهید غفاری - 88970388 هم تلفن تماسشه.[گل][گل]

مامان روژین

سلام ماکه نخندیدیم اما سوسک شدیم فکر کنم دعا رو چپکی نوشته بودی . راستی با لاریسا کدوم شهر رفته بودی ؟‌ترسیدی بگی میای جنوب ما ازت سوغاتی بخواهیم .[شوخی]

سارا

سلام عزیززززم [بغل] ای واااااااااااااااااااای دوستتتتتتتم،هنوز بعده این همه مدت به من میگی سانااااااااز؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت]نکنه کپی پیست کردی نا قلا نظری که برام گذاشتیو؟[چشمک] بهت تبرییییییییییییییییک میگم واسه این همه لطفی که به داداشی و شوشو میکنی [چشمک] لاریسا جونمم که هر روز شیرین تر از دیروز.دینگ دینگ[نیشخند]