دخملم چیا میگه ؟!

سلام به همه دوستای گلم...

بدون مقدمه برم سر اصل مطالب تا زیاد طولانی نشه !خجالتاما قبل از اون این عکس پرسنلی لاریساست...ببینید مثل فرشته ها شده نه؟قلب

ماجرای اتار... لاریسا به هر وسیله نقلیه ای که یه کم بزرگتر از سواری باشه میگه اتار ( بر وزن قطار) ! از اتوبوس و مترو و ون و کامیون گرفته تا مینی بوس و خلاصه همه ماشینهای گنده منده !

تازه قبل از اینکه بگه قطار برای اینکه تعجبش روهم نشون بده میگه: eee....eee attaur !!! صداشم در میاره: او او ...چی چی !!

کلا تو خیابون همه اش دنبال قطار میگرده بچه ام ! نتیجه اینکه اگه من یه کم مامان زبلی بودم و اینقدر تو جایی رفتن راحت طلب نبودم...کلی در مصرف بنزین و پول صرفه جویی میکردیم !نیشخند چون بچه ام بد جوری به وسایل نقلیه عمومی علاقه داره !  البته بنده به شخصه اعتقاد دارم اگه برای یه بارم که شده سوار یکی از  وسایل فوق الذکر بشه ، یه کم بپزه...یه کم له بشه...یه کم سر پا وایسه ...یه کم یا شایدم یه کم بیشتر از یه کم ، حالش جا بیاد ، دیگه تا عمر داره اینقدر عاشقانه یه این وسایل ابراز علاقه نمیکنه ...نه ؟!!!شیطان

         

ماجرای عیبه !

لاریسا معنی عیب رو میدونه، مثلا وقتی رو لگنش نشسته اگه رضا بیاد فوری میگه : باییی عیبه ! اونم با این تلفظ : ibe ! خیلی با نمک میگه...یه روز داشتم آماده اش میکردم که بریم  بیرون ...شلوارش رو هنوز نپوشیده بود ، رضا اومد تو اتاق، یه هو گفت : ااا...بایی ایبه ! رضا هم گفت : عیبه بابایی؟ ببخشید .الان میرم بیرون . و رفت ...هنوز چند ثانیه نگذشته بود که لاریسا با پمپرز و بدون شلوار دوید بیرون اتاق جلو رضا !!! یه هو رضا تعجب کرد...بابایی تو که گفتی عیبه؟! پس چرا خودت لخت دویدی بیرون ؟!!! 

جالب ترین ماجرا در زمینه عیبه این بود : جنوب که بودیم امید پسر عموی لاریسا یه گ*و*ز مصنوعی خریده بود ! خجالت نمیدونین ...هر وقت صداشو در میاورد لاریسا مثل برق گرفته ها فرار میکر و مثل ابر بهار گریه...و پشت سر هم میگفت ایبه...ایبه...ایبه...امید ایبه !! خداییش من خبر ندارم این بچه از کجا میدونست این چیه و صداشو کجا شنیده بود ؟! نیشخند ولی عکس العملش خیلی جالب بود ! خنده

اونروزم داشتم تو اتاق شلوار عوض میکردم یه هو دیدم یه چیزی از پشت سرم گفت : مامانی ایبه !!! برگشتم دیدم وایساده پشت سرم...گفتم :آخه مادرم مگه مجبوری بیای تو اتاق که بگی عیبه...خوب چی کار کنم ؟ عوض نکنم ؟!ابرو

               
ماجرای مریم !

تازگی سرکار خانوم به همه دختر ها و خانومایی که اسمشون رو نمیدونه میگه مریم !!!( mayyam )

اونروز خونه خاله اینا بودیم . نوه خاله ام اسمش دریاست...بهش میگفتین لاریسا بگو دریا ، یه ذره نیگا نیگا میکرد و یه نگاه عاقل اندر سفیه هم نثارم میکرد که یعنی : آخه آدم عاقل این کجاش دریاست ؟ این که آب نداره !!!قهقهه

و توی ذهنش کلی با خودش کشتی گرفت که آخه دریا که این شکلی نبود ...اصلا دریا آدم نبود...خلاصه بعد از کلی کل انجار  رفتا با خودش به این نتیجه رسید که ما همگی قاطی تشریف داریم و ایشون اسمشون همون مریمه نه دریا...آخه دریا که آدم نمیشه !!!!یول

         
اسمهایی که لاریسا میگه : عاشق عینک زدنه و به عینک هم میگه : اینت، inat  !!! بعد از کلی تلاش واسه اینکه به بابام نگه عمو..طی یک حرکت غافلگیر کننده اونروز به بابا گفت :بیرووز !!!  birooz !!!

مامانم همچنان میناست و برادرم هم یایان ( شایان) ، اونروز رضا که زنگ زد ...رفته بود دم در آپارتمان و میگفت ریضا بیا !!!!ابرو اما در کل بهش میگه بایی !لبخند

اسم بقیه کسایی رو هم که بلده ایناست :

امید. مییم(مریم) . آتتا (آرتا) . آییا (آریا) . بوبک(بابک).  مییاد (میلاد) .

     
افعالی که لاریسا میگه:

مییم : یعنی بریم !

میشین : یعنی بشین !

نشین : معلومه نه ؟ یعنی نشین...

بیا ...نیا....بیده : بده

بردا : بردار !

بیزاز : بذار. مخصوصا در زمینه سی دی این فعل بدجوری کاربرد داره !نیشخند

تو : این یکی خیلی باهاله...وقتی میگه تو یعنی میخواد تو یه چیزی رو بذاری تو  یه چیز دیگه !!! مثلا یه لیوان اشاره میکنه و میگه تو...یعنی یخ بذار توش !

وقتی که میخواد بگه فلان چیز مال فلان کسه...اسم اون طرف رو میگه و آخرش یه کسره اضافه میکنه ...مثلا میگه باییه : مال باییه ! یایانه : مال شایانه!

ماشین های ماها رو هم خوب میشناسه ...اگه یه ماشین مثل مال خودمون ببینه اشاره میکنه و میگه باییه !

یا ماشینی که مثل ماشین بابامه : میگه یایانه : یعنی مال شایانه !ماچ

شمردن لاریسا:

این طرز شمردنشه از یه تا سه :

ایکی (یکی)              دیتا(دوتا)            سیتتا(سه تا)   قلب


  حیواناتی رو که میشناسه :

مییمون : میمون

مووو(Maoo) گربه ...صداشم مثل اسمش تلفظ میکنه

آپپو : هاپو.. لاریسا هاپو  چی میگه؟ نفسش رو جمع میکنه و یه هو میگه  :آپ آپ!!! 

جوجو : جوجه میگه : جیک !

شیر : اصلا اشتباه نکنین...اینجا منظور سلطان محترم جتگل نیست ...بچه من به خرس های پشمالو و حتی به پو میگه شیر !!!

اردوش : خرگوش

مایی : ماهی

موش.....اسب..ازش میپرسم لاریسا اسب چی کار میکنه ؟ ادای سواری رو در میاره و در حالی که تکون تکون میخوره میگه پیتو...پیتو

دوس : خروس !!! میگم لاریسا خروس چی میگه ؟ دستشو مشت میکنه جلو دهنش و جیغ میزنه : اوووو !!

بعییی : ببعی. صداشم : بعععع!!!قهقهه

          
 

خوب اینم از حیوونا...لاریسا خیلی از کلمات رو هم میگه...که دیگه میترسم اگه الان بنویسم خسته تون کنم...ایشالا تو پست بعدی کلماتی رو که میگه براتون مینویسم...

براتون عکسای شمال لاریسا رو هم گذاشتم...امیدوارم باز بشه.

راستی  دوستای گلم اگه تا آخر هفته دیگه نتونستم آپ کنم باید یه ١۵ روزی صبر کنید تا من از مسافرت برگردم و براتون یه عالم عکس بذارم و ماجرا تعریف کنم... اخه داریم یه ١٠ روزی میریم تایلند...

جای همه تون رو خالی میکنم...فندق کوچولوها رو از طرف من بچلونید. دوستون دارم...

تا بعد.

اینم یه عکس رویایی...مادری عاشقتم

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

چه دختر خوشگلی و مهربئنی. من تازه اینجا رو پیدا کردم. لینکتون کردم/.

مامی آدرینا

آیدا جون من هرجی پسوردی که بهم دادی رو میزنم متاسفانه مورد قبول نیست پسورد رو عوض کردی؟ با عکسهای تولدآپیم[هورا][ماچ]

مامان آرین

هورا اول شدیم .البته این که یادداشت خصوصی بود ولی بقیه وبلاگ رو خوندم عالی بود. به ما هم سری بزنید خوشحال می شویم[قلب]

آیدا

سلام![گل] وبلاگ شادوجالبی دارید![قلب] موفق باشید![چشمک] هم شما وهم لاریسا جوووووووون[ماچ]

مامی آدرینا

اون زبون خوشگلت رو موش بخوره [ماچ] عکسها رو نتونستم ببینم[ناراحت] خوشگل خاله دلم برات تنگ شده[بغل][قلب]

سارا مامان تارا

یه موقع ننویسی ها آیدا!!!!!!بد تر از من!![متفکر]