08.gifسلام به همگی.

نمیدونین چقدر دلم واسه همهتون تنگ شده بود. داشتم پر پر میزدم که زودتر بیام و به همه تون سر بزنم و کامنت ها رو بخونم .

ما امروز ظهر برگشتیم . مسافرت خوبی بود .جای همه خالی. عروسی هم به خوبی و خوشی برگزار شد .و خدا رو شکر از مریضی و سرما خوردگی هم خبری نیست.گوش شیطون کر!!!38.gif

البته من و مامان سیستمی داشتیم اونجا !! به خاطر اینکه مجلس زنونه خونه پدر شوهرم بود و حسابی برو و بیا و سر و صدا بود. بنا بر این تصمیم گرفتیم بریم خونه برادر شوهرم که تقریبا با هم دیوار به دیوار هستن . اینطوری هم به اونجا نزدیک بودیم میتونستیم راحت بریم و بیایم و هم اینکه لاریسا راحت طبق برنامه اش میخورد و میخوابید و اصلا نظمش به هم نخورد . شب ها هم سر ساعت میخوابید و ما میرفتیم عروسی .پدر شوهرم هم اونجا هواشو داشت و من و مامان هم میومدیم مرتب بهش سر میزدیم و من بهش شیر میدادم و دوباره میخوابید و من میرفتم . خلاصه خیلی اینطوری خوب شد نه اون اذیت شد و نه ما.18.gif

خلاصه اینکه کل فامیل رضا تا روز آخر منتظر بودن لاریسا خانومو ببینن و از فسقلی خبری نبود و هر دفعه من در جوابشون میگفتم ؛ والا خونه محمد رضا اینا خوابه... مامانم هم پیششه .15.gif

تو هواپیما هم بهش پستونک دادم که گوشش نگیره . بهش یه هواپیما هم دادن .برش داشتم یادگاری از اولین سفر هواییش.

چند تا عکس هم از موش خانوم  براتون میذارم .بلاخره سفر بدون سوغاتی که نمیشه....04.gif

/ 5 نظر / 16 بازدید
مريم

سلام. خوشحالم که بهتون خوش گذشته . دست مامانتم درد نکنه که همراهت اومد و کمکت کرد. عکسارو هم زود بذار.

مژگان (مامان آندیا جون)

خوشحالم که حسابی بهتون خوش گذشته. همیشه به عروسی و مهمانی انشاءالله. حالا خانوم خانوما چی میشد فامیلها لاریسای خوشگل رو می دیدن منتظر گزارشات کامل هم هستیم

مامان نورا

آيدای گلم ، لاريسای خوشگلم خيلی خوشحالم که سفر به خير و خوشی گذشت . ببخشيد که خاله ی بی معرفتی شدم و دير به دير سر می زنم ولی اين مهمه که هميشه به يادتون هستم و هرجاباشم مثل کفتر شاهی برمی گردم رو پشت بوم خونه ی دل دوستای گلم . من عاشق جنوبم مخصوصن تو اين فصل ، کلی حسوديم شد بهتون . واقعن دلم می خواست الان ميتونستم يه سفر برم کيش يا قشم يا حتی بندرعباس ... کلی دلم سوخته شد... برم ببينم تو پست های بعدی چه خبره...