من اومدم...

میدونین...

دلم گرفته....مدتی کم پیدا بودم...کم نوشتم و کم خوندم و کم کامنت گذاشتم و در کل کم رنگ شدم...

اما دلیل اینکه دلم گرفت این بود که بیشتر دوستام سراغم رو نگرفتن....یعنی چون مدتی بهشون سر نزدم اینطوری شد ؟ چون نتونستم بیام و کامنت بذارم نیومدین و کامنت نذاشتین ؟

 نه....نیومدم گله کنم...اومدم بگم دیگه بسه نبودن ...بسه بی خبری از هم...

یادتونه چقدر این فضای مجازی گرم و صمیمی بود ؟ همه اش از هم خبر داشتیم...نگران هم بودیم...جویای حال هم بودیم ... به هم سر میزدیم...

دوست دارم دوباره مثل قبل بشیم ... اگه موافقید پس یه پیشنهاد توپ دارم ... از همین حالا نخونده تو دلتون هم به خودتون هم به من قول بدیدکه نه نیارین  تو کار .  باشه؟ قبول؟ این  یه شروع دوباره است ...

"پنج  شنبه ١٠ اردیبهشت ساعت ۴ بعد از ظهر قرار وبلاگی داریم .... محل هم رستوران بوف جام جم ."

 در ضمن دوستای گل احتمالا ما همه تا دور هم جمع بشیم میشه ۵ ...سعی کنین زود بیاین چون پنج شنبه هست تو ترافیک نمونین...اما در کل اینو واسه اون دوستایی گفتم که ۴ براشون سخته ...اگه ۵ هم برسین خوبه ولی دیگه خواهشا مثل دفعه قبل یه وقتی نیاین که همه داریم میریم .باشه ؟ ممنون

پس دیگه اما و اگر و شاید رو بذارین کنار ...میخوایم بعد از مدتی یه روز دور هم باشیم ..

 

سعی میکنم به  تک تکتون هم سر بزنم و خبر بدم و خواهشا برای من یا ساناز جون مامان دانیال کامنت بذارین تا بدونیم منتظر کدومیک از دوستای گلمون باشیم...

بی صبرانه منتظر دیدن تک تک شما هستم . به امید دیدار.

/ 23 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی.یوکابد

سلام دخملت خیلی نا ناسه خوشبحالتون که هر از گاهی دور هم جمع میشین[ناراحت] خوش بگذره اگه زحمتی نیست یه توکه پا بیاین طرف ما یه نظری راجع به این اسم نی نی ما بدین تا ما از شر این اسم انتخاب کردن خلاص شیم [بوسه] پست:اسمشو چی بزارم[نیشخند]

مژگان (مامان آندیا عسلی)

سلام عزیزم ... ما که قبلش هم سراغتون رو می گرفتیم عزیزم پس از ما که دلخور نیستی؟ [چشمک] ... انشاء الله که بتونیم بیایم قرار [ماچ][قلب]

هدیه

مرسی عزیزم که خبر دادی من تهران نیستم اون روز . از چهارشنبه می ریم اهواز!!! والا 100 در صد می اومدم. قرار بعدی رو زود بزارین. بوسسس

مامان نورا

آیدا جان الهی بگردم که دلت شکسته ... خیلی غصه خوردم چند خطه اول متنو که خوندم ... می دونی که من تحت هر شرایطی به یادتم اما خودم هم خیلی بیش تر از تو این مدت کم پیدا بودم عزیزم ... به هر حال خوشحالم که هستی و مثل همیشه به یاد دوستاتی ... در مورد قرار باید بگم که من نمی تونم با نورا بیام چون تا ساعت هفت شب شیفتم عزیزم ... اما خب شاید از سر کار یه سر تنهایی بیام و روی ماه لاریسا جون و خودتو و بقیه رو ببینم ... اشکالی که نداره ؟؟؟

من و سارا

سلام خانومي خوش به حالتون ما كه شمال زندگي مي كنيم و نمي تونيم تو اين قرارها باشيم . و طبعا غصه دار لاريسا رو ببوس

مامان نازنین

خیلی دوست داشتم بیام و ببینمتون ولی ما چهارشنبه عازم سفر هستیم . انشاا... قرارهای بعدی [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

فرناز

سلام آیدا جونم الهییییییییییی. دوست جونم دلگیر نشو... یه جورایی همه گرفتار شدن... ولی راست میگی اون اولهای وبلاگمهامون خیلی بیشتر از هم خبر داشتیم. راستش من اینبار عزمم رو جزم کرده بودم که برای قرار وبلاگی هر وقت که باشه بیام . بقول تو راهی هم که نیست.دلم برای همگی تنگ شده. حالا از قضا من پریروز واکسن 18 ماهگی مانی رو زدم و از تب و درد و اینهاش که الان گذشته ،ولی هنوز بدخلق و بیحاله و از اونجا که اصولا من خیلی خوش شانسم !!! و پسر من انگار با بقیه می خواد متفاوت باشه !یه دندون دیگه داره درمیاره ، اونم دندونی که اصلا انتظار دراومدنش رو الان نداشتم (خودش داستانی داره! سر فرصت مینوسم حتما بیا بخون!) و در نتیجه به بدخلقی و بدخوابیش افزوده شده . اما با تمام اینها که گفتم ، با رضا برای تهران اومدن صحبت کردم. نهایت تلاشم رو میکنم که اینبار دیگه ببینمتون.

مامان روژين

سلام آيدا جون خوب ما هي ميام سر ميزنيم هي از آپ جديد خبري نيست تو ذوقمون ميخوره كامنت نميزاريم . اينجوري ميشه كه فكر ميكني ما به لاريسا جون سر نمي زنيم . مثلا اينهمه برنامه ريزي ميكني واسه قرار وبلاگي اون وقت آخر از همه ميخواي بياي و گزارش بدي . خوب بابا دست بجموبون ديگه . وقتي كه عروسكت زبون باز كرد اون وقت ميگي چقدر حرف ميزنه . نگران نباش بزودي زود بلبل زبوني ميكني [زبان][ماچ]